کنار قدم های جابر

همیشه ی خدا همیشه است و روزهای خدا هم، روز. اما بعضی روزها بعضی تر از بقیه روزهاست. برای هر کسی این روزها فرق می کند. برای ما این روزها می شود روزهای خداحافظی دوستان. برای جهادی، برای حج، برای کربلا، برای کربلا و باز هم برای کربلا...
مهم نیست این روزها حال و هوای شهر چه رنگی باشد. به سرخی انار یلدا و یا به سیاهی شال عزا حضرت ارباب. مهم این است که در این میان دل ما کدام سمت بنشیند و پای فال حافظ باشد یا پای روضه "رسیده ام به مزارت نه بر مزار خودم..."؟ گناهی نیست بر آنکه آجیل و شیرینی این شب را قدر می داند. کمی مانده تا اربعین. اما رضا با خداحافظی اش، حامد و عباس، یوسف و مهدی، احمد و محمدرضا و خیلی ها که آنها هم بعضی تر از خیلی های دیگری مثل من اند چند روزی است دلم را پرانده به پای ضریح جدید. نمیدانم چه سری در پیاده روی به سمت کربلاست؟ اما همان دوباری که قسمت شد، هنوز مزه می دهد یادش و خاطرش.
خوشا به حال همه دوستان من که رفتند و خوشا به حال من که قابل خداحافظی دانستند ام و گفتند که یادم خواهند بود. گفتم که قدر بدان تک تک تاول هایی که با پایت نقش می بندد و بدان که این ها بر سر شاهزاده ای سه ساله بدتر بود و ... بگذریم. گفت: میدانم و به یادت هم خواهم بود...
ای کاش سال بعد هم قسمت ما شود پیاده به سمت کربلا... بعضی وقت ها هست که آدم برنگشتن را آرزو می کند با تمام دلبستگی هایی که هست، حتی بهشت زیر پای مادر. ای کاش می شد که همین امسال دوباره پای اتوبوس ترمینال غرب، خداحافظی می کردم  و می رفتم. و ای کاش حال که سعادتش نیست به یادمان باشند همه دوستانی که یا با هم در یک حلقه سینه زدیم و یا بیل! انگار قرار است این شب ها بیشتر من به یادشان باشم تا آنها...
کنار قدم های جابر به عشق شما رهسپاریم... ستون های این جاده را ما به شوق حرم می شماریم...
خوشا به حالت!
همین.

/ 1 نظر / 7 بازدید
نجوا

این تصویر و آن مداحی خیلی خوب است... گذاشته بودم ش اینجا اتفاقا: http://ppi.blogfa.com/post-1578.aspx جالب که اینجا کنار هم اند. بعد توی لینکِ آدرس که گذاشتم، از روزهای اربعین امسال گفته بودم. انصافا آدم بدجور هوایی میشد. انقدر که حس ش هنوز برایم هست.