کعبه بساط روضه اش را پهن می کرد

در گفتگویش داشت منبر گریه می کرد

دیوار می لرزید و با در گریه می گرد

با اشکهایش باور ما آب می خورد

دشتی پر از گلهای باور گریه می کرد

تا گنبد این خانه در آتش فرو رفت

در پشت در هم یک کبوتر گریه می کرد

این بار از آتش گلستان زخم می خورد

می سوخت ابراهیم و هاجر گریه می کرد

دوزخ در اینجا قطعه ای در شکل کوچه است

در شعله هایش خشم محشر گریه می کرد

در رویش غم کودکی همپای عالم

وقتی که می پژمرد مادر گریه می کرد

کعبه بساط روضه اش را پهن می کرد

زمزم کنار حوض کوثر گریه می کرد

----------------------------------------------------------------------------

این روزها که یاس علی قد خمیده است

دل بیشتر برای ظهورت تپیده است

فضه توان یاری مجروح را نداشت

آقا گمان کنم که زمانش رسیده است

/ 1 نظر / 4 بازدید
Admin parsfun

جهت افزایش بازدید , رتبه و محبوبیت در گوگل لینک خود را در لینکدونی سایت پارس فان بطور رایگان ثبت کنید همین الان اقدام کنید و منتظر تاثیر فوق العاده آن باشید ... آدرس : links.parsfun.net