افسار

هی میگه تکلیف. اونورم که همینو میگن. پس حق با کیه؟ من که میدونم. این وسط گوشت قربونی عباس منه...!
نمیدونم چندبار شده دیدن این فیلم. هر بارش تازه است و لازم و لازم و لازم. اصلا موقع پخش آژانش شیشه ای هر جا باشی باید بشینی و از اول نگاه کنی. ببینی بسیجیِ بعد از جنگ بسیجی شده، چجوری با باعث و بانی امنیت کشور که خونواده و جونش رو فدا کرده بحث از امنیت ملی می کنه. باید بشینی و ببینی چجوری بسیجی بعد از جنگ سعی میکنه بسیجی امام روح الله رو قانع کنه که امنیت ملی ما رو بی بی سی و سی ان ان دارن خدشه دار میکنه. و بسیجی روح الله فریاد میزنه امنیت ملی ما از عباسه! نه کس دیگه...
باید بشینی و ببینی و فقط شرمنده شی از همه اونها که از سرِ زمینِ با تراکتور، رفتن جلوی خاکریز و بعد از جنگ برگشتن سر همون زمین اما بی تراکتور. باید بشینی و تلخندی بزنی به سلحشوری که حس انزجار از بسیجی نمای بعد از جنگ رو در هر آدمی زنده میکنه. یک موجود نفهم و مضحک که نه از جنگ فهمیده، نه از امام، نه حاج کاظم، نه عباس. این یعنی افسارِ گم شده! یک موجود تنفر برانگیز که حاج کاظم ها رو از تبار اونهایی میدونه که بعد از جنگ احساس کردن بقیه خوردن و بردن و جا موندن. و خدا لعنت کنه همه اونها که خوردن و بردن خصوصا در لباس خودی ها! یک موجود نقش گرفته و باور نکرده که باعث میشه غیر خودی ها عباس رو متهم کنن به سهمیه و یخچال و دفترچه بیمه. این یعنی افسارِ گم شده!
باید بشینی و ببینی زن عباس با حاج کاظم می جنگه برای نجات عباسش و در جوابِ عباس میگه: دارم با حاجی حرف میزنم. مگه نه اینکه افسار تو دست حاجیه؟! و این یعنی افسارِ گم نشده!


همه ما افساری داریم و حواسمون نیست دست کیه. باید به سن پیری و دمدمای مرگ برسی تا وقتی گذشته ات رو میبینی یادت بیفته که ای وای... انگار دست بد کسی بوده.
خدایا، به عباس خودت قسم افسار ما رو دست حسین قرار بده!
بالحسین...!

/ 1 نظر / 2 بازدید

چه مرزبندی عادلانه ای ..