وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه‏جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

ما جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

/ 1 نظر / 15 بازدید
نجوا

شعرش خيلى خوب است... گذاشته بودمش اينجا: http://ppi.blogfa.com/post-1409.aspx . ضمنا نواى وبلاگ تان هم خيلى خوب است. دوستش دارم. اگه لينك دانلود بود، ممنون ميشم بديد. يا حق