مذهبی نماها

روزها از محرم گذشت و کم کم حال و هوای محرممان گرفته شد. کم کم روزمرگی ها به دنبال هم آمدند و دوباره ما هم به آرایش کار. این شد که دوباره حکایات کار و زندگی و تعاملات شروع شد تا امروز که جان به لب بشم و دوباره پناه بیارم به همین جاها. فیلم سفر امسال کربلا آماده شده و این شب ها گاها پای همان نغمه های دست جمعی داخل اتوبوس می شینم و ترجیح میدم این جوری از همه خرابی های احوالات خودم و برخی های دیگر فرار کنم.
اصولا از کارفرماهای مذهبی می ترسم. بهتره بگم مذهبی نماها! این روزها انقدر زیاد شدند که وقتی قراره پروژه ای اجرا کنیم خیلی رک و روراست از بچه ها می پرسم طرف حزب اللهیه؟ اگر بگن آره تقریبا با دست و پای لرزان وارد عمل می شم و یا اصلا هیچ کاری انجام نمیدم! این روزها حسابی از مذهبی نماهای پر از ادعا و حدیث حفظ کن و قرآن تحویل بده خوردیم! انقدر پول و وقت و کار و ... از دست دادیم که بهتره اصلا با این جماعت اشباه الرجال و لا الرجال... طرف حساب نشیم.
امام حسن عسگری علیه السلام که در ایام ولادتشون به سر می بریم می فرمایند خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاْایمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاْاخْوانِ. دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.
اما حکایت برخی ها این روزها دزدی از دیگران است. انگار در این زمانه فقط باید کلاهتو دو دستی بچسبی که باد نبردش. یا شایدم حزب باد مذهبی نماها!
خلاصه محتاج کمی دعا هستیم از جانب دوستان برای مبارزه با شیادان و کلاهبرداران شیک و نونوار این دوره زمانه و اینکه ما هم چندان تجربه ای نداریم هنوز و هنوز خیلی مانده تا گرگی شویم برای خودمان!

یا علی

/ 2 نظر / 12 بازدید
نجوا

و چه قدر دین از جانب شان ضربه خورده... من حتی خودم گاهی از اینکه تیپم مذهبی بودن را انتقال میدهد، میترسم، چون حساب کار فرق میکند، مسئولیت میآورد. و خیلی ها دین را به در لباس دین داران میشناسند...

شرمنده مولا

چه قدر جالب... ولی من دلم می خواهد گرگی شوم و در برابر بی اعتقادهای این دوره که کم هم نیستند، بایستم. من در کارم بیشتر با این آدم ها سروکار دارم تا آدم هایی که شما می گید. چه قدر بی تجربگی چیز بدیه. وقتی واقعا کسی نیست که به آدم کمک کند و وقتی بزرگ شدن نیاز به اشتباه کردن و زمین خوردن دارد و وقتی... این وقتی ها واقعا تلخ اند. ولی همین اتفاق ها یعنی زندگی و در دنیای دیگر هم از همین اتفاق ها ازت سوال می کنند. فقط به یک چیز فکر می کنم: دلم می خواهد من با این ادعاها مراقب امام زمانم باشم. دارم تلاش می کنم ولی گاهی نمی شود، مولا تو خود مرا ببخش... غربت تو وقتی زیاد می شود که آدم هایی مثل من مراقبت نباشند. غربتت بس که مرا شیعه تو می نامند...