دغدغه

مهم است که اصولا دغدغه تو در زندگی چیست؟ می گویند قدر هر کس به اندازه آمال و آرزوهایش است و برای اینکه آنها را بفهمی ببین مهم ترین دغدغه های زندگی اش چیست؟ زیاد است نیازهای همه ما و فرقی است بین دغدغه و نیاز. همه ما مسکن و ماشین و امنیت و همسر و ... می خواهیم. اما این ها نیاز است نه دغدغه. دغدغه آن چیزی است که همه این ها را به خاطر آن می خواهی. ماشین برای آسایش و اینکه کجا بروی؟ مسکن برای اینکه امنیت داشته باشی و بعدش چه؟ همسر برای چه؟ و همه این ها باید با جهت دغدغه همسو باشد وگرنه زندگی ات مال دیگران می شود نه مال خودت.
اگر دغدغه ات حسین باشد، همسرت، مسکنت، شغلت و ثانیه های زندگی ات به دلیل دیگری می شود و خرج دیگری هم می شود تا اینکه نباشد. باید حسینی شد. نقل کرده اند از بهجت العلما (شادی روحش صلوات و فاتحه ای...) که حسینی شدن مهم است نه هیئتی شدن. برای هیئتی شدن ریش گذاشتن و مشکی پوشیدن و هیئت به هیئت چرخیدن کافی است. اگر هیئتی شدی حسینت را آن جور که هیئت بگوید می پذیری و هر کس با هیئتت مشکل داشته باشد و زاویه ای پیدا کند او را با حسین متقابل می بینی. اما اگر حسینی شدی هیئتت را حسینی می خواهی.
سنگین است این تعبیر و منِ گنه کارِ رو سیاه را همان تظاهر به هیئتی شدن هم بس تا که از ظاهر به باطن برسیم و هیئتی شدنمان حسینی شدنمان را به همراه داشته باشد.
فردا تحویل سال است و اولین شب آغاز سینه زنی ها و مراثی. اولین شب آشپزخانه ارباب و اولین شب طعم تکرار نشدنی چای های هیئتی که عمریست زمین گیرمان کرده. فردا اولین شبی است که اگر عمری باشد و لیاقتی باید مشکی بپوشی و شال عزایش را به سر ببندی و آغاز کنی از هیئتی به هیئتی تا جایی در این میان شاید در هوایی سینه بزنی که امام زمان هم از آن عبور کرده است. فردا اولین شب است. شب اذن گرفتن از حضرت مادر و شب اجازه خواستن برای لیاقت یک دهه عرض ارادت. برای یک دهه خسته نشدن، خواب آلود نشدن، مریض نشدن، حواس پرت نشدن، جمع کردن بقیه زندگی برای همسویی با این دغدغه و شب اول آغاز زیباترین دهه عاشقانه های ما.
زیبا گفت...
دوباره محرم رسید و حسینه شد سینه هامان
دل اهل دل، سینه زن شد، نفس هایمان مرثیه خوان
بخوان روضه خوان بار دیگر، بیا شرح آن ماجرا کن
بیا بغض یک سالمان را به یک روضه حاجت روا کن...
روایت کن از دشت ماتم، بخوان خط به خط روضه هایت
ولی بگذر از خط آخر... که سربسته ماند حکایت
خیلی خندیدند و می خندند به این حرف ها و عاقل اندر سفیهمان می نگرند. اما خدایا ما را تا زمانی نگه دار که نفسمان تاب ایستادن جلوی این ها را داشته باشد و تاب ایستادن در پابوس باب الساعتش را نه!
همه برای هم دع کنیم که این دهه زیباترین دهه محرم تا بدین سالمان شود و نفسی باشد و بر حق هم باشد و در راهش رود...
یا زهرا! بسم الله...

/ 0 نظر / 8 بازدید