نگاه از بالا، نگاه از پایین

بسم رب الشهدا
عوض شدن یکباره محیط اطراف و عوض شدن یکباره همه کارهایی که باید انجام دهی، جاهایی که باید بروی، مسئولیتی که داری و همه این ها، آن روزهای تو را به شدت درگیر می کند. انگار لازم است به دنیا از دریچه دیگری بنگری و دیگر خیلی نقش ها عوض شده و خیلی چیزها مهم نیست و خیلی چیزهای غیر مهم قبل، مهم شده. همه این ها باعث می شود که درگیر شوی و اگر هم مثل من خیلی در نقشت غرق شوی همیشه، برای مدتی ممکن است برخی چیزها را فراموش کنی. فراموشی برخی چیزها هم نتایجی دارد، مثل سر نزدن به میعاد!
بگذریم...
امروز روز خوبی بود در بین همه این روزهای بی مزه! امروز پدر شهیدی را به خاک سپردیم...
اصولا مدتی است از زمانی که فوت اقوام نزدیک مثل پدر بزرگ و مادر بزرگم در زمان نوجوانی من اتفاق افتاد، در مجلس تشییع پیکر نزدیکان خیلی شیک و مجلسی شرکت نمیکنم! انگار برایم مهم است که داخل قبر را ببینم. میت را در حال تلقین، سنگ های لحد را در حال جایگذاری و خاک قبر را در حال پر شدن. دیدن همه این ها و خصوصا دیدن میت در حال تلقین با صورت خشک شده و بی جان بهترین گواه است بر اینکه آقای میعاد هرچندبار که از بالا به پایین نگاه میکنی بدان بالاخره روزی هم باید از پایین به بالا نگاه کنی. پس به فکرش باش.
چندی پیش پدر همسر یکی از دوستان ما فوت کرد. آیت الله عطاردی. خیلی ها به مجلسش رفتند و آدم سرشناسی بود. چند روز بعد وقتی داشتم با دامادش ایشون که دوست من باشن صحبت می کردم جمله زیبایی گفت. گفت با رفتن حاج آقا فهمیدم ما دستمون خیلی خالیه!
امروز که این پدر شهید را به خاک می سپردیم احساس می کردم دستم خیلی خالیه...
از آن روز می ترسم چون دستم خالیه!

/ 1 نظر / 16 بازدید
ایمان

بابا حداقل دوهفته یه بار مطلب بگذار . خسته شدیم