گفته تو را برای همین پروریده ام

بغض کرد.
یادش آمد:
مرد - صلی الله علیه و آله و سلم - گفته بود
سپرت را بفروش
و با پولش زندگی بساز برای فاطمـــــه ام
اما نگفته بود
دخترم ، خودش سپـــــر می شود برایت...

/ 3 نظر / 4 بازدید
محمد

در زمین عشقی نیست كه زمینت نزند . آسمان را دریاب آگهی رایگان http://www.9rang.com

محمدرضا(مزاحم همیشگی)

با تو ام در با تو تا دیوار ها هم بشنوند... وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی چشم بر هم می‌نهد، چادر که بر سر می‌کنی آه ای «اَمّن یُجیبِ» دختران بی پناه «زینب»ت را پس چرا اینگونه «مضطر» می‌کنی با توام در! با تو تا دیوارها هم بشنوند عشقِ «یاسین» است این یاسی که پرپر می‌کنی قصه‌ی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست اشک او را شبنم آیات کوثر می‌کنی بازوانی را که این شلاق‌ها بوسیده‌اند جای لب‌های «محمد»(ص) بود، باور می‌کنی؟ با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت کوچه‌های شهر غمگین را معطر می‌کنی بی حرم می‌مانی و از حسرت گلدسته‌هات در مدینه خون به قلب هر کبوتر می‌کنی نیمه‌شب مثل نسیم از کوچه‌ها رد می‌شوی شاعران مست را بی‌تابِ مادر می‌کنی مثل آنروزی که پیشاپیش مردم می‌رسی با نگاهی این غزل را هم تو محشر می‌کنی قاسم صرافان این رو گذاشتم برای همه

محمدرضا(مزاحم همیشگی)

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر شده هر قافیه ام یک غزل درد آور ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم، نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد : دوش می آمد و رخساره ... نگویم بهتر چه شده ، قافیه ها باز به جوش آمده اند: دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر شاعر: کاظم بهمنی