این روزهای این سال ها


هر روز که میگذرد برای ما روزی است و باید همان روز سعی کنیم بهترین روز زندگی باشد و اگر گفتند وقت تمام، نگویی آقا لطفا 2 دقیقه!
چند روز پیش همزمان با میلاد کربلاییان شعبان، در محضر حاج آقا امجد بودم و داشتم فکر میکردم این روزهای این سال ها چطور گذشت. شیرین ترین این سال ها همان سال اول پیاده کربلا بود. روزها آخر جهادی بود و در یکی از روستاهای منطقه جشنی برگزار شد به همت دوستان جهادی که شد یکی از مهم ترین خاطرات ما. شب میلاد حضرت عباس (ع)...
از صبح همه به راه بودند. اکبر و رضا و جمعی دیگر داشتند با حاجی ناهار رو آماده می کردند. علی و مهدی و جمعی دیگر مشغول آماده کردن سالن حسینیه بودند و من مشغول مستند سازی. کم کم عصر شد و بچه ها از سر کار برگشته بودند و خودشون رو رسوندن به حسینیه. عصرتر که شد مردم روستا و روستاهای اطراف هم رسیدن به حسینیه. آذین بسته شده بود با پرچم های رنگی که همان ها شده بودند پرچم های پیاده روی. فکر نمی کردم انقدر جمعیت در این منطقه باشد و بیاید. بیش از 1400 پرس غذا داده شد و باز هم کسانی بی شام ماندند.
مهدی برای ما مداحی کرد و رئیس نهاد و رئیس دانشگاه سخنرانی. تقدیر از خانواده های معزز شهدا هم که مهم ترین بخش برنامه بوده همیشه. سال ها بود آن منطقه چنین برنامه ای نداشت و آن مردم چنین اجتماعی.
ما آن سال شب میلاد قمر بنی هاشم جشن گرفتیم و شب میلاد حضرت ولیعصر بعد از دو روز پیاده روی حرم حضرت ارباب بودیم. آن سال با برکت ترین سال زندگی بود... از همان سال قصه هرساله شروع شد و از آن به بعد شب نیمه شعبان برای ما شب احیا شد. یا مشهد یا حرم سیدالکریم.
امسال هم. ان شاءالله امشب. حرم سیدالکریم...
با علی

/ 1 نظر / 12 بازدید
ساقي

يا مهدي اي نقطه شروع شفق اي مجري حق ميلاد تو قصيده بي انتهاييست كه تنها خدا بيت اخرش را ميداند بيا و حسن ختام زمان باش.... اللهم عجل لوليك الفرج عيد مهدي و نور محمد مبارك صلوات هديه تولد اقا فراموش نشه