کمیل مدینه

و می شود شب جمعه...
از روز قبل همه می گویند دعای کمیل مدینه در خاطرت همیشه ثبت می شود. ساعت 9:30 شب در لابی هتل. قرار است کلی از ایرانی ها هم از هتل های دیگر بیایند و اینجا دعا بخوانند. مبادا از دست بدهی...
نماز عشا را که خواندی باید برگردی که برنامه ات بشود شام و استراحت و دعای کمیل و خواب. با خودت می گویی یعنی من تا مدینه رسیده باشم و دعای کمیل را حرم نخوانم؟ همانجا بین گنبد خضراء و بقیع زانو می زنی و نمیدانی رو به کدام قبله بخوانی؟ و یاد شب جمعه و صحن حضرت ارباب می افتی. همان شب که هم شب نیمه شعبان بود و هم شب جمعه... باز هم به یاد می آوری همان ها را که حس و حالت را مدیون در جمع بودنشان هستی. همان ها که چند سالی قنوت سحر نیمه شعبان را با هم زمزمه کردید... اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن... و باز نمیدانی اینجا باید به کدام قبله بخوانی؟ بقیع؟ گنبد؟ یا کعبه؟ خط کعبه را مستقیم می گیری و آرام با خود می گویی...
اللهم انی اسئلک باسمائک الذی...
اینجا هم اما اصحاب شیطان منتظرند تو حالی پیدا کنی. انقدر تو را جابجا می کنند و کتابت را می بندند که یک دعای چند صفحه ای و ترجمه اش برایت ساعتی طول می کشد. اصلا نمی گذارند حالی پیدا کنی و با یک دعای دست و پا شکسته و توسل آلوده به مبارزه با پسران همان ها که پسر فاطمه را سر بریدند، آرام آرام بر می گردی و در دلت خطاب می کنی که... می خواستم با تمام حواسم بخوانم، نگذاشتند! شما قبول کنید...
وقتی برمی گردی خبری نیست جز ازدحام همه آنها که فرار کردند از بنی امویان و آمده اند اینجا تا صدای یابن الحسن شان با تمام اشک هایشان بر پسر فاطمه را فریاد بزنند. آنقدر داد می زنند و اشک می ریزند که انگار از دست جهنمی ها فرار کرده اند و راحت شدند. اینجا هر قدر در میان دعا گریه کنی و هر قدر دستانت را بلند کنی که پسر زهرا را صدا بزنی کسی مزاحمت نمی شود. و این یعنی دعای کمیل مدینه همیشه به خاطر سپردنی است...

/ 0 نظر / 9 بازدید