مرغ روحم باز هوای پریدن داره

زندگی عین صخره نوردی می مونه. کلا باید یه سری سختی هایی رو تحمل کنی و پیش بری. برای اینکه یک پله بری بالاتر باید به چند جا تکیه کنی. باید خودتو با طناب ببندی که اگر رها شدی نمیری. باید حساب شده و آهسته آهسته قدم برداری. این روزها که از سر خستگی نه بیشتر از سر حواس پرتی و تنبلی نمی نوشتم همش تو ذهنم بود که این تکلیف ننوشته امشب شماست! یعنی هر شب تکلیف ننوشته پشت ننوشته. همونطور که کربلا نرفتن امسال شد نقطه ضعف زندگی ما، ننوشتن میعاد هم تکلیف ناقص دیگری بود که باز یه منفی تو کارنامه ما ثبت کرد. الحمدلله که جهادی، اس ام اس های جمعه، کربلا، هیئت و میعاد تکالیف پنج گانه ما هستند. خدا رو شکر که این ها رو هم جزء دلمشغولی های ما گذاشت. راستش امروز که آمار بازدید وبلاگ رو دیدم شرمنده تر شدم. از همه دوستان هم عذر می خوام. دعا کنید برای من صلب توفیق شده. بگذریم...
روزهای خاصی بر همه ما گذشت. شادی برگشت جریان عقلانیت به سکان داری امور کشور و یک سری اتفاقات خوب دیگه. اما همه این ها با خبر درگذشت پدر رسول تلخ شد. داشتیم تو ماشین از دیدن خوشحالی مردم لذت می بردیم که محمدرضا گفت ضبط رو خاموش کن. و اس ام اسی خوند که پدر دوست عزیزمان رسول به رحمت خدا رفته. خنده روی لب همه ما خشک شد. محسن نگاهی به من کرد، سرش رو برگردوند و دیگه حرفی نزد. بچه ها خواستند با رسول تماس بگیرن. ولی همه گفتن نمیدونیم چی بگیم؟ تا برای دوست نزدیکمون همچین اتفاقی نیفتاده بود. یکی بغض کرد و گفت نمید=تونم حرفی بزنم. دیگری هم گفت نمیدونم چی بگم. خود من بیشتر از این ناراحت بودم که این خبر رو از دوستان نزدیک کسی بهم اس ام اس نکرد و اگر بچه ها نبودن فقط با پیامک غریبه ها با خبر می شدم. خلاصه قرعه به نام من بیچاره افتاد و با کلی پاشنه ور کشیدن زنگ زدم به رسول. سخت بود. زنگ بزنی رو به دوست نزدیکت تسلیت فوت پدرش رو بگی. من هم نمیدونستم چی بابد بگم. فقط خودم رو متقاعد کردم که مزاحمش نیستم د راین لحظات و احتمالا شنیدن تسلیت ما میتونه حداقل بهش این حس رو القا کنه که ما در همه اون شلوغی ها به یادش هستیم. هرچند اون لحظات تهران نبود تا پیشش باشیم. از همه دوستان میعادی هم تقاضا میکنم برای پدر رسول فاتحه ای بخونیم. بسم  الله الرحمن الرحیم...
امسال توفیقی بود شب نیمه شعبان میهمان حرم حضرت سیدالکریم بودیم. رفقای کربلایی که دیگه نمی تونن این شب رو مثل همه شبهای دیگه بخوابند باید جایی احیا می گرفتن. یاد باد سحرگاه نیمه شعبان حرم حضرت ارباب و دعای فرج قنوت نمازی که بعد از نمازها و دعاها و دعاها و دعاها بود. یادش بخیر و شکر خدا را که در زندگی ما چنان لحظاتی رو قرار داد که هیچ گاه مزه اون از ذهن ما نمیره. ای کاش امسال توفیق زیارت حرمین رو بهمون عطا کنند. ای کاش. این روزها فقط نوحه جدید ورد زبان منه...
مرغ روحم باز هوای پریدن داره... روضه هاتون تا قیامت شنیدن داره...
نشد امسال بیایم کربلاتو ببینیم اما... همه میگن ضریح جدید تو دیدن داره...
همه میگن... و ما هم میشنویم. سال ها بود که گفتن های بقیه برای ما ناراحتی نداشت. خودمون بودیم و می دیدیم و اصلا خودمون هی میگفتیم. اما این روزها که می گذرن بیش از همیشه گفتن دیگران بی لیاقتی ما رو به رخمون میکشه. بی لیاقتی شاخ و دم نداره. همینه! نیت کنی. بخوای. اذن ندن... می تونی دلت رو به عبارات ایشالا خیره و لابد حکمتی داشته گرم کنی. میتونی هم واقع بین باشی و بگی امسال از هر سالت انقدر بدتر بودی که واقعا لیاقتش رو نداشتی. می فهمی؟ باز اگر بفهمی خوبه...
بند آخر...
بار دیگه ضمن ابراز شرمندگی از قصور حقیر، از اونجا که داریم به ماه مبارک رمضان نزدیک میشیم، ان شاءالله توفیق داشته باشیم و دوباره برنامه ختم دست جمعی و روزانه قرآن رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان شروع کنیم. مثل هر سال از دوستان خواهش می کنم اگر تمایل به همراهی هم داریم از طریق اس ام اس و یا کامنت خصوصی در میعاد، با ذکر یک اسم (ولو غیر واقعی) حضورمون رو اعلام کنیم. اگر همت داشتیم که کسان دیگری رو هم دعوت کنیم لطفا جلوی اسمتون یک عدد هم بنویسید. مثلا مهدی حسینی 10 یعنی ما یک گروه 10 نفره هستیم. لطفا با فامیل بنویسید که اسامی قاطی نشه. بعداز اینکه به 60 نفر رسیدیم اعلام می کنیم که هر کس کدام بخش رو باید بخونه تا هر روز یک ختم جمعی قرآن داشته باشیم. دوستان لطف کنند سریع تر خبر بدن که بتونیم هماهنگ شیم. هرچند گذشت این روزها بیشتر جای خالی حاج آقا مجتبی رو نشون میده. هر سال بعد از افطار و خصوصا شب های قدر زینب بخش کوچه نور بود... روحت شاد و جایت خالی
یا علی

/ 4 نظر / 17 بازدید

باذل (2)

رضا

امروز هرچقدر فکر کردم که امسال پیش کدوم عزیز بریم بعد از افطار به جایی نرسیدم از آقای جائذان گرفته تا ...... اصلا نمیتونستم بقبولونم به خودم البته هنوزم باورم نمیشه که کسیو نداریم امسال و حاجی نیست تونستید یاری کنید مارو فعلا برای قرآن ماه مبارک ما دو نفریم،دو ظرفیت بده به ما یاعلی

فرهاد

سلام اینکه به روح اعتقاد داری خوبه برادر و اینکه روحت مرغ هم داره خوبتره. منم به روح اعتقاد دارم ولی نمیدونم چرا بر خلاف خودم روحم به سگ علاقه داره. اونم از نوع ولگرد زنجیر پاره کردش. من که از سیاست سرم در نمیاد که کی سکان عقل ناقص منو گرفته یا زیر پالونی که من سوارشم کی داره عرق میریزه. پس حیف باشد دل دانا که مشوش باشد و سیاستو بیخیال! ولی اینکه تکالیفی برای خودت قائلی برام قابل احترامه! موفق باشی و رمضانت پربار باشه انشالله![گل]

m. amin

سلام آقای محمد شیواپور ما 34 نفر هستیم. برای تقسیم هم آمار رو یا ایمیل کنید با منو تو پلاس منشن کنید... ممنون یا علی...