تا ابد در دل من دست تو بالاست علی!

این چه اشکی ست که در چشم تو پیداست علی؟
فاطمه مطلّع از غصه ی دلهاست، علی!

باز هم بغض خودت را که به صحرا بردی!
پس دل فاطمه از بهر چه اینجاست علی؟

همسر فاطمه بودن که برایت شر شد؛
خدمت خانه ی تو عزّت زهراست، علی!

ای یدالله! کمی دست مرا می گیری؟
آتشی در تنم از عشق تو برپاست، علی!

تو ببخشا که اگر اینهمه من مشتاقم
رفتنم ،جان حسن!؛ وعده ی باباست، علی!

خبر رفتن من نقش زمینت نکند
من فدای تو شدم، قدر تو والاست علی!

من فدای تو شدم تا که زمینت نزنند
قوّت پشت تو از امّ ابیهاست علی!

فاتح خیبر من! دست تو را گر بستند
تا ابد در دل من دست تو بالاست، علی!

بازوی فاطمه دیگر ز رمق افتاده؛
جان من گریه نکن!...اشک تو غوغاست، علی!

فکر چشمان منی؟... این ورمش میخوابد
ماه با لک شدنش اینهمه زیباست، علی!

جان زهرا! دم آخر لب خود را وا کن

/ 2 نظر / 4 بازدید
نازنین زهرا

دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

فرهاد

و اما کوچه ی بنی هاشم! بعضی دردا رو نه میشه به دایه گفت،نه به مرده شور! باید با خود به گور برد! تقدیم به وجود مبارک حضرت شاه شجاع، ابولولوی فیروز (رحمت الله علیه) که بعد از سال ها لبخند بر لب امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشوند صلوات! (اللهم صلّ علی محمد و آل محمد) زندگیم فدات ای باب تبرّی!