خدا صبرت دهد فرزند زهرا

دیشب بعد از مدتی – شاید یک ماه- دوباره بزم روضه ای به پا بود و ما هم به سبب عادت معمول از زمانی در روز شروع کردیم و چرخیدیم تا به پایانش برسیم. عادت هیئت به هیئت چرخیدن ما از چند سال پیش محرم شروع شد. زمانی که در یک سخنرانی فهمیدیم مرگ نزدیک تر از آن است که بخواهی شب محرم فقط یک هیئت را درک کنی و دیدیم قاب عکس دوستانی را که سال پیش با ما سینه زدند و امسال نیستند و دیدیم که این قاب عکس ها کمتر نشد و بیشتر شد.
شنیدیم از آیت الله امجد که آن دنیا آیت الله ها به روضه خوان ها قبطه می خورند و شنیدیم از ایشان خطاب به آنها که از دور بیشتر تماشایمان می کردند که اگر با ما سینه نزنید آن دنیا حسرت این لحظات را می خورید.
خواندیم از امام که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته و همین مجالس روضه و این سینه زنی ها آدم می سازد.
هزاران "پِ آنگاه کیو" می کنیم برای هر کاری و تصمیمی و این بار این همه نشانه واضح را نمی دیدیم. و از آن روز که تصمیم گرفتیم ببینیم، قرارمان شد که دیگر وقف شویم. اگر جایی باید وسط باشیم، باشیم، اگر جایی باید کنار باشیم، باشیم و اگر باید جایی صدایت را خرج کنی، آبرویت را خرج کنی، از قوای جسمانیت خرج کنی، بکنی و دیگر فکر نکنی که این ها یعنی چه؟ تصمیم را عاقلانه بگیر و بعد از همه آن "پِ آنگاه کیو"ها دیگر عاشقانه ادامه بده. رمز بقای عاشقی همین است که عاشقانه ادامه بدهی. در این مسیر هی برگشتن و دو دو تا چهارتا کردن روا نیست. نه اینکه خطاست. هر بار هم دو دو تا کنی در این مسیر میبینی که بیشتر از چهارتا می شود و مصمم تر می روی جلو. اما خودت را بگذار جای آنی که مقتدایت هست و دوست داری همه جا جار بزنی که اگر هم نیستی سربازش دوست داری سربازش باشی... آنگاه که هی ببیند حساب و کتاب می کنی لحظاتی که در هیئت و جهادی و زیارت و ...  به سر می بری چقدر شده و چه کارها می توانستی با آن دقایق کنی... با اینکه ببیند خودت را غرق کرده ای و وقف، فرقی نمی کند؟ البته که اگر باز هم حساب و کتاب کنی این لحظه ها را می بینی که استفاده ای بهتر از این نمی توانی از دقایق و ثانیه هایت بکنی. چراکه حالا که بر می گردی می بینی تنها داشته های زندگیت همین ها هستند. وگرنه خودت هم به مدرک و تحصیلات و شرکت و کار و همه چیزهای دیگرت می خندی! واقعا هم خنده دار است. باور داشته باشی این دنیا برای تو احتمالا 30-40 سال دیگر تمام است و کارهایی بکنی که بخواهد آن موقع ها تازه جواب بدهد.
خدا را شاکرم بابت همین حبی که در دل ما قرار داد. حتی اگر ظاهری باشد برای مثل منی و اگر هم خیلی عمقی نداشته باشد. میدانی؟ بعضی چیزها ظاهرش هم کار میکند! این روزها دیگر برخی اشعار برای من نه روضه است و نه خاطره. برایم شده سرمایه!
داریم با حسین حسین پیر می شویم... سرخوش به این جوانی از دست داده ایم...
و سرخوشیم به جوانی از دست رفته و در حال از دست رفتنی که اگر بپرسند چه کردی؟ سه کلمه داریم بگوییم.جهادی. هیئت. کربلا!
نمیدانم هیچ کدامش قبول است یا نه. اما اگر هم نباشید باکی نیست. آغوش حضرت مادر برای ما هم باز است... حتی اگر قیافه دوست داشتن حسینش را هم بگیری، دستت را می گیرد. این همه دلیلی است که زیاد از مرگ نترسیم! همین.
به سر داری اگر سربند زهرا... به دل خون کرده ای دلبند زهرا...
در این ایام باشد این دعایم... خدا صبرت دهد فرزند زهرا...

/ 1 نظر / 3 بازدید
نجوا

و عجب نوحه اى گذاشتيد در اين خانه.... :((