عادت کم حوصلگی

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست...
آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست...

امشب خیلی دلتنگم. بی قرار و نا آروم.
اهل چرت و پرت نوشتنای وبلاگی نیستم که از در و دیوار دنیا بنالم و با یه آهنگ لایت بگم چقدر دنیا تاریکه. هر چند این روزها هم انقدر سرم شلوغه و کار سر خودم ریختم که نه میدونم کی و نه می دونم چجوری باید انجامشون بدم. دیگه وقتی هم واسه این جور چیزا نمی مونه.چندتا پروژه و به قول خودمون هندونه با هم، که معلوم نیست آخرش به چندتاشون برسم. تازه امروز روز اول کارشناسی ارشد من هم بود. یه تکلیفی بهم دادن که تا آخر هفته هم واسش بدوم کمه. دیگه وسط این همه کار و بی وقتی این دیگه اصلا قابل پیش بینی نبود. اونهم روز اول کلاس. همیشه فکر می کنم دور و وری هام خیلی آرومن و زندگی روتین و مرتبی دارن. اما احساس می کنم زندگی خودم خیلی قاطی پاتی میشه. یه هو انقدر کار واسم پیش میاد که گم میشم. چندتا از دوستانمو مدت هاست می خوام ببینم. اما نمی رسم. خدا کنه به حساب بی معرفتی نذارن. بعد از هفت و هشت صبح تا یازده دوارده شب دیگه رمقی نمی مونه. این روزها عین پسر بچه ای می مونم که سرش به توپش گرم شده و اصلا نمی فهمه دور و برش چی میگذره.
امشب داشتم برنامه ریزی می کردم که ببینم کدوم کارو کی انجام بدم. و فقط می شمردم که 24 ساعت خدا چقدر کمه. چقدر باید بیشتر باشه تا بتونم انجامشون بدم. و فقط بابت همه کارهایی که باید انجام بدم تاسف می خورم و حرص که چرا ظرفیتم اونقدری نیست که باید. و توانم... یادش بخیر یکی از معلم راهنماهام یه بار بهم گفت: خدا تو دنیا یه جمله ای آفریده: به جهنم! بعضی وقتا لازمه اینو بگی و رد شی بری... اما این بار این هم کارساز نیست.
بی خیال همه چیز فقط نشستم و زل زدم به تقویمی که نشون میده در عین حال باید چندتا کار انجام بدم و باز هم چقدر عقبم. اما اینها هیچ کدوم درد ما نیست. یعنی انقدر مهم نیست که انقدر به هم بریزتمون. این ها همشون با یه به جهنم حل میشه. تو این دل مشغولی های الکی و دردسر های بی خودی که انگار جزء لاینفک زندگی این دنیاست از چیزی جا موندم که ...
دلتنگ شدم واسه یه هیئت. همین. امشب دلتنگم و بی قرار و نا آروم... انگار باید لابه لای کلی کار یاد بی معرفتی خودم می افتادم که انگار نه انگار... تا چند ماه پیش کلی دعا و جون من جون تو که تو رو خدا دوباره راهت بدن بری. یه بار دیگه ضریح و ببینی و یه بار دیگه روبروی ایوان طلای عباس ابن علی اجازه بگیری که راهی حرم ارباب بشی. و الآن دیگه انگار نه انگار...

بار الها اجلم را تو به تاخیر انداز
چند روزی است دلم تنگ محرم شده است


بعضی وقتا آدم به دعای بقیه بیشتر احتیاج داره. خصوصا دوستان...
یا علی

/ 4 نظر / 14 بازدید
سامانه 48

سلام به شما دوست خوبم . بنده شما رو دعوت به بازدید از سامانه 48 می کنم . لطفا بعد از بازدید از وب سایت ما و در صورت تمایل می توانید با نام "سامانه48" سایت ما را لینک کرده و پس از اطلاع به ما وبلاگ شما را با نام پیشنهادی خودتان لینک خواهیم کرد. به امید همکاری با شما

یه دوست

خوبه حالا هنوز نه مدیری نه وزیری نه وکیلی نه ..... نشدی که انقدر سرت شلوغه. یه بچه کوچولو هم وقتی که دورش رو پر اسباب بازی می کنه و شروع می کنه به بازی فکر می کنه که سرش خیلی شلوغه و نمیدونه که باید با کدوماش بازی کنه. کارهای روزانه ما هم مثل همون اسباب بازیاست. اگه یه ذره وسعت دیدتو بزرگ تر کنی می بینی که تو هم جای اون بچه هه نشستی و کلی با خودت مشغولی. غافل از اینکه همه ی این کارها وسیله است. اینم بگم که هیئت رفتنای ما هم بعضی وقتا همینطوری میشه. یعنی خود هیئت رفتن میشه هدف نه وسیله.

عبداله

aghaye ye doost e aziz shayad in agha mohammad e ma ro nemishnasi ,, in agha vaghti mige kara rikhte saram mese in vakil modira nist ,, nakheyr ,, ishoon ye khoobi ke dare, ine kemasooliat pazire be manaye tamam e kalame ,, age mige karayir daram yani motmaen bash 90 dar sade hamasho toop anjam mide ,, 10 darsadesham be khtare khar to kharie mamlekate vagarna vosate didesh kheeeeyli bishtar az ooonie ke fek mikoni ;) are dooste aziz 

هادی

بار الها اجلم را تو به تاخیر انداز چند روزی است دلم تنگ محرم شده است