بدون تشریفات

در میان همه شلوغی های زندگی و در میان همه مشکلاتی که خصوصا انگار ما استادیم در اینکه خودمان را در آنها رها کنیم گاه گاهی لحظاتی پیش میاید که می خواهم بگویم خدا لطفا مراقب ما باش. هم تنهاییم و هم بی تجربه. اگر نباشی نمی شود. دیگران هم که نیستند. لااقل مراقب باش تا خراب نشود همه چیز. اما گاه گاهی هم می شود که می خواهم بگویم و با خودم می گویم حالا مثلا سر نماز بگو. یا بعد از نماز. یا امشب در هیئت بخواه. یا فلان وقت و بمان وقت.
و هر بار یاد جملات بزرگانی می افتم که راهگشای این لحظات است. از حاج آقا امجد حفظه الله شنیدم که " نکنه اگر سه شنبه هوس کردی دعای کمیل بخونی بگی نه! دعای کمیل مال شب جمعه است و بذارم شب جمعه بخونما! بخون همون موقع. (البته نقل به مضمون). " یا تعابیر مشابهی از مرحوم حاج آقای دولابی که اونقدری که من فهمیدم یعنی خلاصه با خدا راحت باش. راحت حرفتو بزن. و این شد که این روزها گاه گاهی وسط روز و وسط نوشتن یک گزارش یا وسط یک جلسه خیلی ساده می گم خدایا به امید تو! البته ما که عادت کردیم همیشه واسطه ببریم در خونه خدا. همیشه با نام علی و فاطمه و حسین و عباس و زینب. با نام رضا و رقیه و علی اصغی و علی اکبر. با نام امام زمان و همه اونهایی که وقتی اسمشون میاد کم کم رنگ و بوی دل باید عوض شه. و از گناهان مثل منی همین بس که خودش نمی تونه با پای خودش بره در خونه خدا و بی واسطه پاشو اون طرفا نمی گذاره. از بار گناها همین بس تر که حتی در خونه اهل بیت هم راحت نمیره. همیشه حیران بین راه امید باقی مانده و شرم از راه گناه طی شده. همیشه دو دل بین اینکه وقتی تو حرم وای میسی و فقط به ضریح زل می زنی، دوست داری همین طور محو حرم باشی و وقتی یادت میاد که هنوز دعایی نکردی باید جون بکنی تا دعاهات یادت بیاد...، و نمیدونم هنوز، که این خوبه و یعنی که اومدی برای تشکر و عرض ادب و به این مطمئنی که همین که پا در راه گذاشتی خود حضرت صاحب کرم حرم از همه حاجاتت و خیراتت بهتر از خودت خبر داره و مستجابش کرده بی اینکه بخوای؟ و یا این حس، مصداقت تحبس الدعا شدنته و اصلا حالی برای دعا نداری. اما انگار باید با اهل بیت و خدا راحت تر باشی. این از بزرگان رسیده...
جمله بالا از حاج آقا مجتبی تهرانی هست. شادی روحش صلوات!

/ 0 نظر / 12 بازدید