جایت خالی روح الله

این روزها بنا به دلخوشی هرساله و شاید روزشماری هرساله برای سفری خاص که هیچ وقت هم تکراری نشدن خیلی با عزیزی صحبت می کنیم. انگار نمی تونم قانعش کنم. و یا اون عوض شده. و یا شاید من. شاید دیگه نوع دغدغه ها یکی نیست و یا ظرفیت تحمل ما عوض شده و انگار یا من نمیتونم بعضی چیزها رو تحمل کنم و یا او.
 این روزها وقتی بازخورد نوشته های اخیر رو میبینم و خیلی از کامنتهایی که ای کاش علنی نوشته می شدن نه خصوصی رو می خونم بیشتر از پیش نگران نگرانی هام میشم. همیشه امیدوار بودم که دیو چو بیرون رود فرشته درآید و این فضای غبار آلود از جلوی چشمان همه کنار میره و شاید دوباره همه با هم سر یک سفره بنشینیم. اما این بار آگاه. نه احساساتی و نه طوطی وار. اما این روزها هرچه پیش میرن فقط راه ها رو دورتر می کنن. شاید به درازای نهبندان تا بوشهر تا چهارمحال و یا شاید تا نا کجا آباد...! شاید آدم هایی مثل من که  بود و نبود خیلی ها و جور و نجور خیلی چیزها براشون مهمه سخت بتونن این روزها رو ببینن. البته هر کس دغدغه هایی داره و نگرانی هایی. اما خیلی از اطرافیان راحت از کنار خیلی چیزها رد میشن. شاید هم من حساس تر شدم.
یه موقع هایی بود می گفتم آدم باید بدونه با کی سر چی صحبت میکنه؟ اگر کسی در دایره اسلامه (یعنی اسلام رو قبول داره)، اگر کسی در دایره انقلابه(یعنی انقلاب رو قبول داره) اگر کسی در دایره نظامه ( یعنی نظام رو قبول داره) و اگر کسی در دایره های تنگ تر از قبلی ها هم هست... صحبت با این آدم ها فرق داره. یادمه یکی از دوستان قدیمی در جایی برام نوشته بود تنها کشورهای مسلمان مهم هستن و بقیه نه! که البته مخالف این دیدگاهم. اما این جور نگاه ها، باعث میشه با همه با یک ادبیات ثابت و احتمالا غلط حرف بزنی. و این یعنی خیلی ها حرفت رو نمی فهمن چون با زبون اونها حرف نمیزنی. و این یعنی همیشه دورتر ودورتر...
در ادامه این دایره ها همیشه وقتی اختلافی بر سر راهی و بر سر تصمیمی با کسی پیش میومد با خودم می گفتم بابا ما که سر یه موضوع اتفاق نظر داریم. حداقل این ها همه بچه های جهادین. و این یعنی مشترکات در بسیاری از دایره های مورد نظر ما. و باز هم دلخوشی به امید رفتن دیوها و درآمدن فرشته ها که این روزها فقط به یک رویای شاید کودکانه داره تبدیل میشه. و اینکه اون موقع همه می فهمیم چی درسته و چی نه. چی باید و چی نباید. چی شاید و چی نشاید. و این بار این یعنی نزدیک تر و نزدیک تر.
این حرفا صرفا سیاسی نیست. اما شاید انقدر دور شده باشیم که دیگه همه چیز برامون رنگ سیاست گرفته باشه. شاید دیگه دغدغه های جوانی که این روزها نگران ظاهریه که دیروز حاج آقا در موردش صحبت می کرد، حرفای بی سر و تهی جلوه کنه که اینجا جاش نیست. دیشب به ما گفتن که حفظ ظاهر اعمال مقدمی است بر درک باطن اونها و اینکه اگر ظاهر رو حفظ نکنی قطعا به باطن نخواهی رسید. شاید سختی های کم این ظاهر برای ظرفیت کمی مثل من سخت باشه. اما قطعا سخت تره نفهمیدن حرفای هم. شاید کم کم اون حلقه های همیشگی که زمانی توش بیل میزدیم و زمانی سینه، این روزها نیاز به نگاه بیشتری داره...
جایت خالی روح الله. من همیشه شنیدم که وقتی بودی دلها با هم بود. برام گفتن وقتی 7تومن حقوق می دادن، فلانی 4 تومنشو بر می گردوند چون یا ازدواج نکرده بود و یا تو خونه پدری زندگی می کردن واجاره خونه نمی خواستن. این پولو پس می داد تا شاید به در کس دیگری بخوره. میگن زمانی که بودی طرف حق بودی و کسی روی حرفت چیزی نمی گفت. هرچند آدم غیر معصوم اشتباهاتی هم خواهد داشت و املای بی غلط برای تمام عمر میسر نیست. اما میگن زمانی که بودی حرف از قدرت طلبی نداشتی و حرف از خدمت می زدی. میگن مهم تر از حرف، عمل می کردی. این روزها برای من همیشه بوی تویی را خواهد داشت که ندیدمت. شاید ذوق سال های قبل رو نداشته باشم اما جای تو همیشه خالی است.
آرزوی ماست که ناممان در زمره بسیجی های تو باشد. ولی نیست. آرزوی ماست که در کنار همت و باکری و جهان آرا های تو باشیم. ولی نیستیم. و آرزوی ماست که در سنگری که تو دستور دهی پاسداری کنیم. شاید سنگر اول تو حق باشد و حقیقت. ما هم سعی میکنیم. تو هم دعا کن. این روزها کسانی دم از تو می زنند که ظاهرا قدیم ترها و آن زمان که بودی خیلی نبودند. اما این روزها نان بسیاری شدی. می دانی؟
ما همیشه برای تو و شهیدانت فاتحه می خوانیم. و این روزها به دعاهای تو بیشتر محتاجیم... بیشتر از همیشه.

/ 0 نظر / 7 بازدید