علی قهرمان حسین پرور است

با سلام و صلوات وارد نجف شدیم. مداحمان ذکر می گفت و ما به گنبد نگاه می کردیم. اتوبوس دوری به دور حرم زد تا به هتل برسیم. اولین بار بود انقدر حرم رو شلوغ می دیدم. انقدر شلوغ که حتی دوبار نزدیک بود تو حرم جا نشیم برای نماز. درب حرم رو می بستند که دیگه جا نیست. اما بالاخره از درب دیگری تو رفتیم. خداروشکر تقریبا هر شب و هر سحر عده ای دور هم جمع می شدند و می خواندند که ایوان نجف عجب صفایی دارد. حیدر بنگر چه بارگاهی دارد.
سحر آخر بود اگر خاطرم باشد. جوانی بلند شد و شعری خواند از حکایتی از حضرت امیر(ع) و ملعون اول و دوم.
زبانی که بر ذکر وا میشود ستایشگر مرتضی میشود
اگر بنده بیگانه شد با همه به عشق علی آشنا میشود
دل افتاد اگر بر کمند علی ز زنجیر ذلت رها میشود
حیات علی خاطرات صفاست که گاهی مسرت فزا میشود
ز لوح لطایف حدیثی شنو چو گویم گل عشق وا میشود
ندانم کی افتاده این اتفاق که یادآور مامضی میشود
عمر بود و بوبکر و مولا علی که گاه این تقارن بجا میشود
علی در وسط آن دو همراه وی گل اندر میان با صفا میشود
علی قامتی داشت کوته ولی بلندی به همت سزا میشود
عمر گفت با خنده یا مرتضی ببین خلق خیره به ما میشود
لناییم و تو نون ما بین ما که کوتاه نون لنا میشود
علی با تبسم بدادش جواب سخن یابن خطاب ادا میشود
یکی گفتی و حال بشنو یکی زبان در دهان گه بلا میشود
سه حرف لناییم گر ما سه تن لنا لیک بی نون فنا میشود
اگر من نباشم شما نیستید که بی نون لنا شکل لا میشود
علی نون نور است وقاف قلم به نور وقلم حق بقا میشود
علی بای بسم الله مصحف است کزاوکاخ ایمان بنا میشود
علی گر به موسی نگاهی کند به دستش عصا ازدها میشود
علی قهرمان حسین پرور است کز او شور نهضت بپا میشود

در پی شنیدن این شعر شماره کشوانیه(کفشداری) رو گم کردم و مجبور شدم کلی جواب پس بدم به کفشدارها که گم شد دیگه میگی چیکار کنم؟ کفش مارو بده بریم!

/ 1 نظر / 8 بازدید

امید که دوباره بروید جاماندن کفش که در بین مردم نشانه ی خوبیست