دلتنگ های غریب

حکایتی است دلتنگی های مادری که هنوز هم با هر صدای زنگ منتظر خبری از پسری است و با هر خبر از خبرهای 24 ساعته منتظر امیدی از آمدنش...
حکایتی است چشم به در ماندن های بچه های دیروز و نوجوانان امروزی که از تمام پدر تنها چند قطعه عکس و چند خاطره تکراری را مدام قاب چشمانشان می کنند...
و حکایت تر... آنکه این روزها بیشتر از همیشه احساس غربت می کنند و می فهمند که دغدغه های مثل منی انقدر عوض شده که دیگر نه می بینیمشان و نه می فهمیمشان! تنها از سر ناتوانیمان در موفقیت، نگران همان چند صندلی ای هستیم که شاید داده باشند به فرزندی از خاندان دلتنگ های غریب...
سعادتی است سربلند بیرون آمدن از امتحان دلتنگ های غریب!

قرار بود که با این بهار برگردی
پس از "هزار و دو شب " انتظار بر گردی  

قرار بود پلاکت به سینه ات با شد
نه با ستاره ی دنباله دار برگردی

چقدر ساکت و سردی چطور خوابت برد
مگر قرار نشد بیقرار برگردی

آهای ساکن تابوت این که رسمش نیست
صنوبری بروی ،لاله زار برگردی

چقدر دوره ی تسبیح ختم کردم تا
تو با دو شانه پر از کوله بار برگردی  

بخواب اسم تو شاید به کوچه میخ شود
مگر به حافظه ی شهردار برگردی

محمد حسین ملکیان

/ 0 نظر / 12 بازدید