کنار تربت زهرا مکن فراموشم

 بهار میرسد از راه ان زمانی که 

رسد ز کعبه "انا المهدی" تو بر گوشم
سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد
میان روضه ولی با تو خوب میجوشم
بدون روضه ببین ، دست های سینه زن
گرفته زانوی غم را میان آغوشم
هزار شکر که تا چند سال عیدم را
برای مادر ت از ابتدا ، سیه پوشم
بقیع گریه کنن روضه های مادرت اقا
کنار تربت زهرا مکن فراموشم

دوباره حال و هوای این روزها برای زندگی ما مرهمی میشه و باعث سرحالیه ما!

یادمه قدیما که جهادی علم و صنعت رو می رفتم یکبار یکی از دوستان ازم پرسید چرا شب تولد امام حسین سینه می زنید؟ مگه عید نیست؟ یاد جوابی افتادم که چند سال قبلش محسن از محمد کربلایی شنیده بود. اینکه چرا شب عید هم دوست داریم سینه بزنیم؟ دلیلش اینه که برای ما یک راه توسله. اگه راه بهتری سراغ داری بگو که ما هم عمل کنیم. انگار بهترین راه توسل ما هم همینه. همون دوست عزیز این سال ها از سینه زنای حلقه وسط علم و صنعته. خوش به حالش.

دوباره بوی هیئت و چایی دم در که همیشه برای من یاد چایی غلیظ و فوق العاده شیرین سامرا رو تداعی میکنه. دوباره گریه و سینه زنی و روضه و یاد همان ماجراهای قدیمی که همیشه اونها که از این نعمت بی بهره اند می پرسن خسته نمیشید از شنیدن مکرر یه داستان؟ تکراری نیست؟ نه نیست! نبوده، نیست و خدا نیاره روزی رو که تکراری شه.

در پیچیدگی های این روزهای کارها و درس و مشغله های ما که کم کم داره به تنگنا تبدیل میشه، دوباره مادری به داد فرزنداش می رسه و ما رو زیر همون غبار همیشگی چادرش آروم و آروم تر میکنه.

این ها بهانه های زندگی جوانی است که دوست ندارد دنیای بقیه آدم ها را! واقعا مدت هاست فهمیدیم چرا باید "باشد قرار سینه زنان جنت الحسین... اینجا برای سینه زدن جایمان کم است!" اینجا سینه زدن کجا و حرم حضرت ارباب.

به من گفتن شاید امسال توفیقی بشه و عازم عمره شیم. نمیدونم... میشه یا نه. اما دلم می خواد تا وقتی نوبت ما میشه، حکایات قبرستان بقیع که از زبان بقیه شنیدم عوض شه. مگه میشه بری تا دم در و راهت ندن بری تو؟ از پشت مشبک هایی فقط نگاه کنی؟ وقتی ایمان داشت می رفت مکه ازش خواستیم برای دنیوی جاتمون هم دعا کنه. اما همون موقع که داشتیم بهش می گفتیم نه ما باور داشتیم این کارو بکنه و نه خودش. احتمالا نباید وقتی می رسی به حرم رسول الله و به خاک های بقیع، این چیزها هم یادت بمونه... اما خوشحالیم که کربلا رو خواست!

سال پیش نشد، لایق نبودیم، نبخشیدن... شاید امسال بشه. دوست دارم امسال دست به دامن مادری شم که جلوی پنج سالگی ارباب ما به جرم عشق علی... ادب حکم میکنه که ننویسم و نگم...

دوست دارم سوغات من از مکه ای که شاید قسمتم شه فقط همین باشه...

از همه دوستان و هم سفران و کسانی که دوست داریم امسال هم سفر کربلا باشیم می خوام که این روزها و این شب ها از خود حضرت زهرا کربلا رو بخوان. شاید اربعین. شاید نیمه شعبان. الآن دیگه انقدر ها مهم نیست. مهم رسیدنه!

شاعر برای فاطمیه کم می آورد
هر بیت یک مصیبت اعظم می آورد
قافیه هاش شال عزا بسته بر کمر
در هر ردیف دستۀ ماتم می آورد
از کوچه های سینه زنی رد که می شوم
یک خاطره ز کوچه به یادم می آورد
باز این چه شورش است که در کوچه های شهر
حال و هوای ماه محرم می آورد؟
دیگر نیاز نیست به سبک و به مرثیه
"مادر" فقط همین کلمه غم می آورد

داوود رحیمی یا علی

----------------------------------------------------

آره اخوی با خودت بودم. از هیئت این هفته خبری ندارم. اما چشم. همین روزها ایشاللا همدیگه رو ببینیم!

/ 0 نظر / 3 بازدید