بار بگشایید اینجا کربلاست...

سلام.

خیلی وقت بود منتظر این ایام بودم. کلی هم مطلب مختلف واسه این روزا و شبا آماده کرده بودم. اما راستش کلا دیگه حال و حوصله ندارم. واسه همینم احتمالا مثل ماه رمضون خیلی شلوغش نکنم. البته این حرفا از جنس این جور وبلاگا نیست. ولی خوب همینه دیگه.چیکار کنم؟! از این جهت گفتم که تو این هفته بهم گفته بودن چرا مطلب نگذاشتم...

دیگه اعصاب آدم که خورد باشه همینه دیگه. شرمنده.

 پرسیداز قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست
این خاکبوی تشنگی و گریه می دهد
گفتند:«غاضریه» و گفتند:«نینوا»ست
دستی کشید برسر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست
توفان وزید ازوسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه هاست
یحیای اهل بیت در آنروشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست
توفان وزید، قافله را بردبا خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست
باران تیر بود که می آمد ازکمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست
افتاد پرده ، دید به تاراج آمدهست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست
برگشت اسب از لب گودالقتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست   

ایامه عاشقی و شبای پر برکتیه. حداقل از این جهت که رنگو روی شهر عوض میشه. اینم برکت امام حسینه. آخه تنها عشقی که تو دنیا زیاد میشه همینه. هر عشقی رقیب کشه. اگر کس دیگه ای رو ببینه حذفش میکنه. اما عشق امام حسین تنها عشقیه که عاشقاش دنبال ترویج عشقشون به همه هستن...

خدا کنه ما رو جزو مسافرای کشتی ارباب حساب کنن و همین سفینه نجاتمون باشه.

یابن الحسن هرقدر از تو دور هستم     من نیز در کشتی اربابم نشستم

گویند سفینه النجات ماست ارباب        کرب و بلای او برات ماست، ارباب

ان شاءالله...

یا علی

/ 0 نظر / 7 بازدید