عبدالفرّار

این روزها مدل زندگیم یکم عوض شده (در همین زندگی مجردی البته!). باید کارهای جدیدتری بکنم و یکم سردرگمی من رو از میعاد عقب انداخت. روزهای زیادی گذشت و ننوشتم و این ننوشتن بیش از هر چیزی برای من بده! انگار ننوشتن اینجا برام یعنی جا موندن از این حال و هوا. از هیئت و جهادی و کربلا. از روزهای جمعه و شبهاش. از محبان الرسول و ... و خلاصه از همه چیزهایی که باید بهشون چنگ بزنم تا بشن دلخوشی های موقع مرگ...
مدتیه احساس کرختی میکنم. تو حال و هوای میعاد هم نمیتونم کاری کنم. انگار دیگه منتظر بقیه دارم میشم. یکی جمعه ها رو جمع کنه و یکی کربلا رو. نمیدونم شاید یه جور پیرغلامی زودرس! البته این یه جور توهمه. وگرنه روسیاهی مثل من که همه اقبالش تو دنیا تا حالا این بوده که خدا پرده از پشت پردش هنوز برنداشته و کسی از باطنش خبر نداره، هیچ وقت غلامی نشد که بخواد پیر شه...
شاید این روزها در شرایطی که نه ظرف زمانی دارم و نه مکانی، نه ایام محرمه و فاطمیه، نه کربلا هستم و نه مشهد، از همه التماس دعا دارم... کمی برای دل فرار کرده خودم باید دعا کنم که انگار دنیازده تر میشه هر ثانیه. انگار هر لحظه بیشتر از این فضا دور میشه و خدا نیاره روزی رو که بخواد بگه دیگه بسه! برای ماندن این دل فرّار دعا کنید. هرچند نه حقی هست و نه حقوقی. تنها خواهشی مانده این وسط...
بارها شنیدم این حکایت رو از زبان حاج آقا امجد که طرف آمد و با فریاد صدا زد که من عبدالفرّار هستم. به او گفتند فرار از خدا یا فرار به سمت خدا؟ انگار این روزها عبدالفرّار شدم. اما نپرسید فرار از خدا یا به سمت خدا...
وقتی داشتم از هادی برای پیامک جمعه این هفته تشکر می کردم خواستم بنویسم ان شاءالله "سرباز" امام زمان باشی. داشتم اشتباهی می نوشتم ان شاءالله "سربار" امام زمان باشی! خیلی ساده بهم گفتند از سرباز امام زمان بودن تا سربار امام زمان بودن فقط یک نقطه فاصله است. یاد اون جمله فرمانده اطلاعاتی به سرباز جاسوس در فیلم به رنگ ارغوان حاتمی کیا افتادم.
-    پس "هو الحبیب..." ؟ این دیگه چجور اسم رمزیه؟
-    من که ننوشتم قربان...
-    ولی من خوندم!
خیلی راحت... بهم نگفتن! اما من شنیدم!
برای عبدالفرّار دعا کنید که تحبس الدعا شده و تغیّر النعم! و راهی تا جهنمش نمانده... اگر هنوز دیر نشده باشد!
این روزها باید نغمه میعاد هم عوض شود تا خودم هربار بفهمم خیلی دور شدم!

از ظهر گذشته است، تاخیر نکرد؟
ساعت دو و نیم، سه، کمی دیر نکرد؟
دلگیرترم دوباره از جمعه قبل
وضعیت انتظار تغییر نکرد؟

/ 1 نظر / 17 بازدید

وقتي از ديرشدن استفاده مي كنيم اضطراب و تلاشمون بيشتر ميشه تا دور شدن . چه خوب كه برگشتين من كه هميشه و همه جا دعاگوي شما هستم