باید برای خویش دلی دست و پا کنم

باید به روی آینه آنقدر ها کنم
تا روی شیشه اشک نفس را رها کنم
گندم برای آمدنت سبز می کنم
آن لحظه ایی که در لحد خویش جا کنم
اسفند دانه دانه شب و روز جمع شد
باید به مجمر دلم آتش به پا کنم
دل شد سیاه بس که طلوع تو را ندید
باید برای خویش دلی دست و پا کنم
یا اینکه باید از دم پرچین قلب خود
یک پنجره به جانب خورشید واکنم
بگذار تا ز ره برسی بعد سالها
آنگه بیا ببین که چنین و چه ها کنم
آن روز می شود حرمت کنج سینه ام
وقتی که پای تا سر خود کربلا کنم

/ 4 نظر / 20 بازدید

نمی خوام منکرخیلی چیزها بشم، ولی ایا واقعا همه مطالبی رو که مینویسم یا می خونیم واقعیت دارن؟

یه دوست

منظور دوستمونو نمی فهمم؟

منظورم این بود که ایا واقعا همچین مطلبی حقیقت داره که امام حسین دستشون و رو سینه حضرت زینب میزارن و ارومشون می کنند و ما هم به خاطرهمین غروب عاشورا اروم میشیم ؟ فکر نمی کنم همچین مطالبی حقیقت داشته باشه .

شکلات

گندم برای آمدنت سبز می کنم...این تعبیر را دوست داشتم.