حکایت این روزهای ما

حکایت این روزهای ما غرق در شادمانی ایام گذشته است و البته کمی سعی در رفع خستگی های جسمی به جا مانده و شاید بیشتر سعی در حفظ مواهب بدست آمده. حکایت عجیبی است "زیارت قبول" های دوستان و کمی دلگیری های خودی که ای کاش می شد حرم حضرت هادی و حضرت عسگری را هم زیارت می کردیم. ای کاش باز بود همیشه همه راه ها و این طور دعاهایمان برای باز شدن راه ها خرج نمی شد و برای رسیدن ها می شد. انگار رسم این چرخ زمانه سر ناسازگاری با ما دارد که یا راه کربلا بسته است، یا سامرا یا سوریه. باشد که به دستان خود حضرتش باز شود و ای کاش زودتر از زودترین ها...
الحمدلله که امسال پای گناه کار ما و دل جا مانده ما رسید به حرم حضرت ارباب و دستی بلند شد و به نشانه ارادت به سینه خورد و چشم هایی نشانه های خضوعشان را جاری ساختند و عرفه ای در حرم سیدالشهدا برایمان رقم خورد که ای کاش معرفتی هم داشته باشد. ای کاش این روزهای ما آن شبی که دستی هیچ کسی جز امیرالمومنین به دادمان نمی رسد کمک حالمان باشند و ای کاش ذخیره ای باشد بر قبر و قیامت و ای کاش تر بهایی باشد برای شهادت.
این بار کربلای 5 بود. این بار پس از یک سال دوری بود که خیلی بیشتر از یک سال گذشت. اما شکر خدا را و شکر کرم حضرت یار را که رساند ما را به میعادگاهی که نگران بودیم نکند آرزو شود. از هر سال بیشتر قدر همه ثانیه ها را می دانستم. امسال می دانستم نرسیدن هم ممکن است و باید حتما قدر بدانی که نکند ها بعدها در تنگنایت نگذارند.
امسال تصویر همسفران سال های قبل، مثل قبل، آذین بخش دفترچه یادبودی بود که بیشتر راهنمای اعمالمان می شد. در مسجد کوفه. در سهله. در مسیر وادی السلام و در هر جا. هر چند صفحاتی هم حکایت از غربتی داشت که امسال اذن حضور در حرم سامرا را برایمان ندادند و شاید تنها همان سلام های از راه دور و همان نقشه های حرم تنها راه وصالمان شد. امسال به یاد همه دوستانی بودیم که نه فقط زیارت قبول می گفتند،  که همراه بودند و هم مسیر و مهم تر از همه هم دغدغه.
تک تک ثانیه های گذری شده از این سفر خاطراتی عمیق است و به یاد ماندنی با حسرتی و ای کاش هایی از جنس کاش سامرا هم...

ای دهمین اختر والا مقام،
نجل محمد خلف نه امام،
روح دعا، روح سجود و قیام،
سایه ی لطفت به سر خاص و عام،
مهر تو امضای صلاة و صیام،
سیّدنا حضرت هادی سلام

آینه ی احمدی و مرتضی،
واقف آینده ای و ما مضی،
هادی راه قدریّ و قضی،
نجل جواد استی و ابن الرّضا،
جدّ و پدر هر دو امام همام،
سیّدنا حضرت هادی سلام

خازن جنت به سرایت فقیر،
پیش جلالت متوکّل حقیر،
ملک دل اهل ولا را امیر،
دل که نباشد به ولایت اسیر،
نور الهیست بر آن دل حرام،
سیّدنا حضرت هادی سلام

ای ز کرامت شده غمخوار من،
اشک تو در چشم گهربار من،
نام تو و ذکر تو گفتار من،
سامره ی توست دل زار من،
ای حرم دل ز تو بیت الحرام،
سیّدنا حضرت هادی سلام

خاطراتی به جا مانده از این راه دراز... به مرور به دیوار میعاد خواهند نشست.

/ 1 نظر / 9 بازدید
میعاد

سلام دوست عزیز بسیار زیبا بود موفق و سربلند باشید