تنها تویی که خانه شده قتلگاه تو

مدت هاست آرزوی دیدن مزارت را دارم. اما می دانم که حالا حالاها نمی شود. هرچند بار که به ضریح برادرت رسیدم گفتم حق برادری آن است که به خاک بقیع هم برسم. اما هنوز نشده. بالاخره حساب بعضی رو به وصال نوشتند و حساب برخی رو به فراق. شاید هم خدا می داند تحمل دیدن مزار بی سقف و گنبد برایم سخت است. منی که کنج گوهر شاد می نشینم و ساعت ها نگاه می کنم به گنبد طلای امام رئوف. منی که در هر سفر وقتی برای اولین بار نگاهم به گنبد برادرت می افتد فقط زیارت دفعه بعد رو آرزو میکنم. منی که نگاه به گنبدها آرامم می کند... ای کاش باشم روزی که "شیعه برات حرم می سازه... حرم برای تو شه کرم می سازه".
این روزها که داغ نرفتن کربلا بیش از هر چیزی آتشم می زند، شاید نگاهم را به دست کریمانه ات دوختم. به ما گفتند "کریم کاری بجز جود و کرم نداره". راه دوری نمی رود اگر نگاهی به دل من هم بیاندازی.

مرد غریب شهر ، کبود است پیکرت
آهسته تر شده ست نفس های آخرت
آقای من در آن وطن مادری تو
یک مرد هم نبود شود یار و یاورت ؟
تنها تویی که خانه شده قتلگاه تو
تنها تویی که قاتل تو بوده همسرت
چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
آهی کشید از دل و می گفت خواهرت :
ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
آورده زهر کینه ی دشمن چه بر سرت ؟
گفتی : زمان مرگ تو در بین کوچه بود
روزی که بود دست تو در دست مادرت
روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
افتاد روی خاک مدینه برابرت
خون می چکد ز گوشه ی لبهای تو ولی
تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت
معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
با سوگنامه ای که سروده برادرت
عباس با حسین چگونه کشیده اند
بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت
حالا تویی و آن کرم بی نهایتت
حالا منم گدای قدیمی این درت
یک لقمه نان دهی ندهی شکر می کنیم
ما را نوشته اند بمانیم نوکرت
یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
می خواهم از خدا که شوم من کبوترت

رضا رسول زاده

/ 0 نظر / 18 بازدید