ساقی کوثر علی...فاتح دلها رضا

یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد
کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی
راهم از حادثه در دولت منصور افتاد
تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت
وسط آینه ام چشمه ایی از نور افتاد
نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست
اتفاقی ره موسی دل از طور افتاد

--------------------------------------------

از قبل: من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

/ 0 نظر / 14 بازدید