خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا


نزدیک شدن دوباره روزهای پایان سال برای هر کس معنایی دارد و مفهومی. دید و بازدید و عیدی و سفر و استراحت راهی است برای خودش. عیدی و سنوات و اضافه حقوق داده و نداده و افزایش درآمدها برای سال بعد و شاید کمی هم اقلام شب عید از طرف شرکت هم امیدی است برای خودش. چند صباحی استراحت بی قید و شرط و تعطیلی کار و درس و ... هم تنوعی است برای خودش.
و شاید کلی "برای خودش"! هایی که می شود ماحصل روزمرگی های هر روز هر سال ما. پرسیدند چه کنیم سر نماز حضور قلب داشته باشیم؟ فرمود هر قدر در طول روز به یاد خدایی سر نماز هم حضور قلب خواهی داشت. در مثل هر چه هست و نیست اما مشابهتی است بین راه ها و امیدها و تنوع ها و خلاصه معنای عید نوروز ما با روزمرگی های ما!
مدت هاست که روی منبرها شنیدیم شکر کنید خدا را برای آنچه دارید و ندارید. و ما هر سال با هر سختی و آسانی و تلخی و شیرینی که هر کدامش حکایتی است برای خودش و بعضی ها را برخی می دانند و بعضی دیگر را برخی دیگر، شاکریم که روزهای پایان سال و روزهای آغاز سال برای ما یعنی جهادی، مشهد، برات کربلا!
نمیدانم دیگر فرار از تهران و تمام نازیبایی هایش هست، یا پناه بردن به بیابان دیدن روی ماهش! نمیدانم دیگر فرار دید و بازدیدهای مصنوعی و وظیفه ای است و یا پناه بردن به بیابان شنیدن صدایش! و نمیدانم دیگر وعادت است یا وظیفه! هر چه هست خوب است و نیکوست و باید باشد. باید باشد تمام این لحظات در توشه راهی که نمیدانم همین لحظه فرا می رسد و من را از نوشتن می اندازد، یا بعد از آپلود این نوشته و یا کمی دیرتر. باید باشد بخاطر تمام نداشته های مثل منی که نه دلم برای اوست، نه دستانم، نه زبانم و نه هیچ چیز دیگر.
فرمود بیاندیشید به اینکه برای رفتن چه برداشته اید؟ بیاندیشید برای اینکه وقت رفتن چه پشت سرتان می گویند و چه خاطراتی با خود می برید؟ و فرمود محاسبه کنید قبل از آنکه محاسبه تان کنند! شاید شب ها فکر کنیم به فردا، به برنامه ها و کارها، به باید ها و نبایدها! اما گاه گاهی هم باید خلوت کرد و شاید بیشتر این اتفاق در حرم اما رئوف افتاده و دیدم در چنته ام چیزی نیست جز ساعاتی زیارت، ساعاتی جهادی و ساعاتی هیئت. حال خدا عالم است از این میان ها قبولی هم هست یا نه. فرمود همه از گناهانشان توبه می کنند و من از ثواب هایم باید توبه کنم. و تنها امید مثل منی شده اینکه ای کاش این میان کمی هم قبولی باشد. همین. وگر نه تهی دستی من اثبات نمی خواهد. باشد که با کرمش و رحمتش برخورد کند نه حساب و کتاب و عدل.
راهیم اگر خدا بخواهد به سمت حرم امام رئوف و باشد که قبل از، جهادیِ شاید نه چندان دلچسب!!!، اذن حضوری باشد برای جهادی و بعدترش اگر خدا خواست و اگر حضرت امام رئوف امضا نمود و اگر حضرت ارباب اذن داد... کربلا!

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
من خوب می‌دانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواه»م یا رضا !
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !

/ 0 نظر / 7 بازدید