ما منتظریم از سفر، برگردی

ما منتظریم از سفر، برگردی
یکروز شبیه رهگذر برگردی
با کاسه ی آب و مجمری از اسپند
ما آمده ایم پشت در، برگردی
وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم
گفتیم نمی شود سحر، برگردی؟؟
ما منتظر تو ایم آقا، نکند
یک جمعه غروب بی خبر برگردی
من گوشه نشین کوچه ی برگشتــم
ای کاش که از همین گذر برگردی
پرواز نمی کنیم از اینجا، باید
در فصل نبود بال و پر برگردی
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصدوسیزده نفر، برگردی؟

/ 5 نظر / 15 بازدید
محمدرضا

این شعر رو که خوندم دلم گرفت!!!!!!!!!!!!! واقعا این شعر بیان کننده ی حال من بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

ma montazere zohoor hastim...

Ali Soleimani

سلام هم لحظه های گریه ، هم لبخند ، شیرین اند لب های تو هر وقت می خواهند شیرین اند با غزلی به روزم و چشم به راه . با احترام – علی سلیمانی

http://iranpoetry.org

سلام دوست عزيز وبلاگ بسيار زيبايي دارين اگر مايل باشيد در وبسايت بزرگترين گروه شعر ايران به جمع دوستانتان بپيونديد منتظراتون هستيم تشريف بيارين خوشحالمون ميکنين باتشکر http://iranpoetry.org

http://iranpoetry.org

سلام دوست عزيز وبلاگ بسيار زيبايي دارين اگر مايل باشيد در وبسايت بزرگترين گروه شعر ايران به جمع دوستانتان بپيونديد منتظراتون هستيم تشريف بيارين خوشحالمون ميکنين باتشکر http://iranpoetry.org