لطفا دردش کم باشه!

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت . همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرمه.
به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت. - فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !
حالا حکایت ماست. آقا جون اون پست قبلیو بالاش نوشتم کار من نیست! یکی بهم میل زده! حالا هی فحش و بد و بیراه کامنت نگذارید لطفا!

/ 0 نظر / 3 بازدید