خاکی که سرد است...

مهم است گاهی بفهمی چه می گذرد. مهم است قدر دقایقی را بدانی که تو را به خسران دچار می کنند. می گذرند و می روند و تو همچنان که هستی خواهی ماند و قدر نمی دانی و نمی فهمی تا زمانی که بگویند فرصت تمام...
فرصتمان زود تمام شد. ما دیر فهمیدیم که قدر بدانیم و دیرتر خواستیم قدر بدانیم و شد اینکه این شب ها حسرت زیر زبانمان باشد و یادت روی لبمان...
خداخیر دهد و نگه دارد آیت الله امجد و همان آقا امجد ما را که اگر نبود این ماه برایمان به این مبارکی نمی شد و اگر نباشد یتیم تر از یتیم خواهیم بود که دیگر انگار کسی نیست... شب سوم به دلم افتاده بود که ای کاش امشب را میهمان مسجد جامع بازار باشیم به یاد پیرمان که رفت. هر چند دیگر نور مدرسه نورمان نبود که به هوایش پای همان ستون همیشگی کنار منبر زودتر جا بگیریم و منتظر باشیم تا دعا یادمان بدهد. به دل کودک ما قدم به قدم بگوید که اول صلوات بعد استغفار بعد صلوات... اینکه به ما بگوید اول برای بقیه دعا کنید و برای آنها که به شما بد کردند. بعد بلند فریاد بزند که آقا امام زمان، ای منجی عالم امکان به مجلس روضه مادرتان بیایید... بلند تر فریاد بزند که خداااااااااااا بد کردمممممممممم... و مات و مبهوت پای منبر گوش دهی و بیاندیشی که اگر تو بد کردی پس من چه کردم؟ اگر تو این طور ناله میزنی پس من چه باید بکنم؟ و بعد مثل هر سال به همان پاسخ تکراری برسی که وقتی با کوله بار گناه وارد این مسجد می شوی نمی فهمی قدر شب قدر را و مثل نفهم ها فقط نظاره میکنی حال و روز استاد را...
دو دل بودم به رفتن و اینکه پای منبری که دیگر تو بر رویش تکیه نخواهی زد می توان نشست و گوش داد یا نه؟ اما آخر به دلمان انداختی و پایمان را کشاندی به همان میعاد هر ساله شب بیست و سوم. فقط در دلم خدا خدا بود که لااقل مرغ نغمه خوانت را برساند که باز برایمان از حضرت مادر بخواند. چه غوغایی به پا کرد وقتی که رسید به مراعات نظیر مسجد جامع و مسجد کوفه که هر دو امامشان را، چلچراغشان را و پیرشان را از دست دادند و امشب تو هم در عزای پیشوایت باید بگریی. چه غوغاتری شد وقتی سخنران سکوت کرد و آن جملات آتشین آخرت را پخش کردند که مرجعیت به کنار، اجتهاد به کنار، اخلاق به کنار، عرفان به کنار، امشب بر خلاف رویه ام می خواهم کاری بکنم که تا حالا نکرده ام. چهل سال پیش نوحه ای شنیدم که هنوز جگرم رو سوزانده. میخواهم نوحه بخوانم. همان سه بندی که جگرم را سوزاند.
در وسط کوچه تو را می زدند
کاش بجای تو مرا می زند
وای من و وای من و وای من
میخ در و ... ( بگذریم!)
و ما بیشتر از هر سال با تو سینه زدیم. هم برای حضرت مادر، هم به جای تو که دیده نمی شدی اما بویت تمام مسجد جامع بازار را گرفته بود و برای ندیدنت هم... آن شب غوغایی بود با یاد تو و با صدای تو. ای کاش تا آخر قرآن به سر گرفتنمان هم صدای تو بود و هوای تو و یاد نگاه های تو.
چقدر غصه خوردیم از ابتدای دعا جوشن که انقدر بی معرفت بودیم که مسجد را بسته بودند و باید در شبستان می نشستیم. این بار دیرتر از هر بار رسیدم اما درست نشستم جلوی منبرت. این یعنی به قول محمدرضا ما بی معرفت بودیم. ببخشمان. این یعنی به قول ایمان خاک سرد بود و سردیش ما را هم گرفت. ببخشمان. این بعنی که قدر با تو بودن را دیر فهمیدیم و ندانستیم و رفتی تا بفهمیم. ببخشمان... اگر راه دارد...
تنبیه خوبی نبود. هوای این شهر با همه دروغهایی که از در و دیوارش می بارد، با همه فتاوای ناکسانی که نفس شهر را بریده اند، با همه نفاق هایی که از خیابان هایش جاری است، با همه دین های بر سر نیزه ای که قرآن پاره می کنند و با همه شق القمرهای هر روزشان جای زندگی نیست. هرچند انقدر غرق گناهانم هستم که این را هم نمی فهمم. باید شب قدر باشد و تو نباشی و حس یتیمی و غریبی وجودم را فرا بگیرد تا به یادم بیاید که اینجا بی تو هوای شهر دلگیر است.
خدا امجد را نگه دارد که آخرین پناه ماست...

اى وارث ذوالفقار مولا برگرد!
اى نور دو چشم آل طاها، برگرد
ما شعله به شعله سوختیم از غم یاس
اى منتقم حضرت زهرا، برگرد . . .
--------------------------------
منبع اشعار چه جمعه ها و چه ... منبع ثابتی نیست. الحمدلله شعرای اهل بیت کم نیستند. بعضی از دوستان هم در این مسیر کمک می کنند و جمع می کنند تا هر جمعه لااقل یادی از امام زمانمان داشته باشیم. حالا نمی دونم دقیق گفتم یا نه.

/ 1 نظر / 14 بازدید

دوست دارم لطف کنید به این سوال جواب بدین. از این دو گروه کدوم و بیشتر قبول دارین ؟ گروهی که سیاست درستی نداره ولی دیانت داره یا گروهی که دیانت نداره ولی سیاست درستی داره البته نگین که هم سیاست درستی داشته باشه هم دیانت