بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


کادر کوچیک جهادی
نویسنده : - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢
 

قشنگ ترین جهادی زندگیم زرین آباد علم و صنعت بود. به هزار و یک دلیل.

خوب طبیعتا یکیش این بود که وقتی آدم خودش عضو کادر مسافرت باشه، مسافرت واسش یه جور دیگست.

دلیل دیگه اش این بود که اون موقع یه مقدار خاله زنک بازیهای بین آدما کمتر بود و علیرغم اختلاف نظرایی که داشتیم – خصوصا سیاسی – اما هنوز اولویت، کارهای مسافرت و خلاصه محرومیت زدایی بود.

جمع بچه های مسافرت هم جمع جالبی بود. همه رقم آدم توش بود. از بچه هیئتیایی که باید از وسط سینه زنی به زور می کشیدیشون بیرون. تا آدمایی که شاید موسیقیای مورد علاقشون با ما یکم فرق می کرد. حتی سلیقه لباس پوشیدنشون و... البته این موردو خیلیا نمی پسندن. اما به نظر من بد هم نیست. خیلی خوب بود که سر "یا اباصالح" صبح و بازی های عصر و خلاصه خیلی زمانهای مسافرت همه این آدما رو با هم می دیدی. جایی جدا از کار.

اما دلیل خاصی که باعث شد این مسافرت کلا واسه من فرق بکنه این بود که من مسئول مستند سازی بودم. یه جورایی مسافرت و از پشت دوربین فیلم برداری می دیدم. خیلی وقتا سرمو از پشت چشمی و مانیتور دوربین میاوردم بیرون تا مسافرتو بی واسطه ببینم. از پشت دوربین آدم احساس میکنه شدی سوم شخص مسافرت. دیدن آدما از توی یه قاب همه توجهتو بهشون جلب میکنه. چون همه فضایی که میبینی فقط به اندازه یه کادره کادر کوچیک جهادی...

-         یه گوشه نشسته تنها. همه یا دارن بازی میکنن یا مشغول گپ و گفتن. وقتی نزدیکش شدم سعید هم از راه رسید. گفت این رفیق ما قرار بوده با دوستش بیاد. ظاهرا بار اولشه که میاد جهادی. اما مشکلی واسه رفیقش پیش اومده که نتونست بیاد.

هنوز خود طرف صحبتی نکرده...

سعید: اما رفیقش تا دم حرکت اتوبوسا بهش خبر نداده بود که نمیتونه بیاد. اینه که این رفیقمون تو عمل انجام شده قرار گرفته.

پرسیدم : پس پیچوندنت حاجی.

گفت: آره. اگه میگفت ممکن بود منم نیام.

حالا پشیمونی؟ خواسته حتی اگر خودشم نتونست بیاد تو یه بارجهادیو ببینی...

-         سلام. بچه ها مددجویی که دارید واسش خونه می سازید کیه؟ کجاست؟

سلام. اونحا نشسته. همون پیرمرده است.

 سلام پدر جان. خوبید؟

سلام و علیکم. و کلی چیز دیگه که من چون با لهجشون هنوز خو نگرفته بودم اون موقع نفهمیدم. قاعدتا دعا بوده و خسته نباشید.

خوب پدر جان اوضاع شما چجوره؟ خوبی؟ سلامتی؟ از زندگی راضی هستی؟

الحمدلله. خدا را شکر. خدا را شکر. از وقتی جمهوری اسلامیه از وقتی خمینی اومده خدا را شکر به حال رعیت میرسه. این مدرسه رو برای رعیت ساخته. برای ما خونه. من که مریضم و...

کاش می شد اینا رو با همون لحن و لهجه خودش با همون خستگیش بخونید. با همون حسی که حتی نمی تونست سر پا بایسته.من هنوزم نفهمیدم مثل همون موقع که کلا سیستم جمهوری اسلامی واسش سیستم خمینی جا افتاده بود یا اینکه بنده خدا بی خبر بود که امام دیگه نیست...


نه فقط از پشت دوربین تو یه جور دیگه میبینی که از پشت این کادر مردم هم تورو یه جور دیگه میبینن. بنده خداها فکر میکنن هرکی دوربین فیلمبرداری دستشه یعنی دستش یا به یه کله گنده ای میرسه یا از صدا و سیما اومده. آخرین جمله همشون جلو دوربین اینه که از مسئولین تشکر میکنیم و امیدواریم توجه بیشتری به ما بکنن.

درد دل مردم با تو که پشت دوربینی فرق می کنه. بعد از اینکه ازشون فیلم گرقتی و حرفاشونو زدن تازه میاد پشت دوربین همه حرفا رو از اول واست تکرار میکنه. داره تاکید میکنه که به مسئولین بگید هوای ما رو بیشتر داشته باشن. کشاورزیمون تعطیل شده. دامداریمون تعطیل شده و هزار و یک دل گفته و نا گفته دیگه. حتی حرفایی رو که جلو دوربین روش نشده بگه رو به تو میگه. شاید غیر رسمی بدون اینکه از آبروش جلو دوربین مایه بگذاره تو بتونی به کاری واسش بکنی. و فقط باید بشنوی...

چیزی که شنیدنش درده و نشنیدنش دریغ...


 
comment نظرات ()