بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


صدقه
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠
 

 سلام.

تو همین نزدیکی در همین جایی که میگن " و خدایی که در این نزدیکی است "  یکم دقت به حال و روز مردم آدم رو تکون میده. ما انقدر سرمون شلوغ شده و بهتر بگم انقدر ظرفیتمون کم شده که با همین 4 تا مسئله ای که واسمون پیش میاد خودمونو انقدر گرفتار میدونمیم که آخرش بگیم آقا همه  گرفتارن...مگه ما گرفتاری و دردسر و بدبختی نداریم؟ ... اون موقع است که دیگه فقط حواسمون به خودمونه.مردم دور و اطرافمونو نمی بینیم. همین دست اندازای ساده زندگیمونو قدر یه  کوه میبینیم و اصلا نمیدونیم مردم چه گرفتاریایی دارن که ما پیشش هیچیم. چه جوابایی که اون دنیا نباید بدیم...

شاید این دو مورد رو قبلا شنیده باشید یا جایی خونده باشید اما دوباره خوندنش خالی از لطف نیست.

یه روز...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یه اقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …

اقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت : چی مِخی نِنه ؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت : هَمی ره گُوشت بده نِنه !

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت : پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه … بُدُم ؟

پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!

قصاب اشغال گوشت های اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن …..

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی میکرد گفت : اینارو واسه سگت میخوای مادر ؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت : سَگ؟

جوون گفت اّره … سگ من این فیله هارو هم با ناز میخوره … سگ شما چجوری اینارو میخوره ؟

پیرزن گفت : مُخُوره دیگه نِنه … شیکم گوشنه سَنگم مُخُوره …

جوون گفت نژادش چیه مادر ؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه …ایناره بره بچه هام ماخام اّبگوشت بار بیذارم !

جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن …

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگیریفته بُودی ؟

جوون گفت: چرا!

پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه …

بعد گوشت فیله رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت!

 

یه روز دیگه...

مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری...

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!

زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس

دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!

- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...

زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!

ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!

...

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...

اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...

روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...

ستاد مبارزه با بیسوادی ...

تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

خیلی وقتا فکر می کردم داستانهایی از جنس مورد دوم خیلی اغراق آمیزه. اما خیلی وقتا خیلی چیزایی شنیدم که کم کم هر چند تلخ ولی واسم عادی شد. یعنی دیگه باورش یرام سخت نیست. یادمه جهادی سال دوم دبیرستان شایدم سال اول بود. وقتی بچه ها و چند تا از معلما از توزیع برگشتن ( یه سری روغن و برنج و ... رو واسه مردم محروم پخش می کردن ) مدیرمون واسمون داشت تعریف می کرد که یه جا مردم هجوم آوردن. ما هر چی داشتیم دادیم. حتی من ساعتمو دادم. دیگه یک ریال پول هم همرام نبود. آخرش یه پیرزنی یقمو گرفته بود که هیچی به من ندادی و من واقعا هیچی دیگه نداشتم.  بعد تو اون شرایط تعریف میکرد از اینکه متاسفانه مردم یه روستا بخاطر یه بشقاب برنج دست مجبور به چه کارایی نیستن. دوست ندارم دیگه در این مورد بنویسم. هم سختمه هم بدم میاد. به همین قدر اکتفا می کنم.

بعضی وقتا احساس میکنم جهادیامون از جنس عادت شده. ولی فقط یه جهادی رفتن کمه. کل سال چی؟ شاید کمترین و راحت ترین کاری بتونیم بکنیم اینه که هر روز یکم صدقه بدیم. بی خیال دفع 70 بلا. فقط واسه کمک به مردم. خیلی مردم گرفتارنو من دو سه نفر و می شناسم که یریه به معنای واقع دارن. نه از این تجارت خونه ها به اسم خیریه. یه چیزایی میگن که آدم... باز هم بگذریم. صدقه ولو خیلی کم چمیدونم 100 تومن 50 تومن 25 تومن...ولی هر روز. خیلی شنیدم از بزرگان که مداومت بر صدقه از خود صدقه مهمتره. کم بدیم. اما هرروز. از مال خودمون. یکی از بچه ها چند بار که بهش گفتم صدقه بده هر روز.گفت پدرم هر روز واسه خونواده میده. دستش درد نکنه. اما از پول خودمون خویه این کارو بکنیم. حتی اگه پولمون پول تو جیبیه پدرمونه.

خدا رحمتش کنه آیت الله مجتهدی تهرانی رو. جمعه است یه فاتحه واسشن بخونید.فرمودند " از علامات اهل بهشت دستی است که عطا و بخشش میکند.ثروتمندی که در تمام عمرش کمکی به فقیر نکرده....این آدم اهل بهشت نیست."  در ادامه فرمودند:

"دانی که چرا خدا تو را داده دو دست                من معتقدم که اندر آن سری هست

با یک دست به کار خود پردازی                     با دست دگر ز دیگران گیری دست

اگر وضع مالیتان خوب است دست بده داشته باشید.اگر وضع مالیتان هم خوب نیست اما زبان چرب و نرمی دارید از کسانی که وضع مالی خوبی دارند برای مردمی که وضع خوبی ندارند کمک بگیرید."

در جای دیگه ای فرمودند " دائم به فکر نماز و نماز شب و نماز جماعت و ذکر گفتن نباشید. کمی هم به فقرا برسید."

خیلی بد شدیم. از این بدتر هم میشیم. خدا به دادمون برسه. این صدقه دادن هر روز جدا موثره. اصلا صدقه بدیم به نیت اینکه امروز روز خوب و پر باری داشته باشیم. به نیت اینکه امروز گناه نکنیم. به نیت اینکه امروز روزی باشه که آقا از دستمون راضی باشن. امروز روزی باشه که پای سربازیمونو در رکابشون امضا کنن. به نیت هیچ کدوم اینه اصلا. به نیت اینکه امروز اماممون سلامت و خوشحال باشن. همین. ما خودمون هفته به هفتته یاد اماممون نمی افتیم. بعد میگیم چرا...

از هجر تو در شهر نه فریاد، نه داد...                                   بی تو این قافله برگی است رها در دل باد

این که مردم نشناسند تو را غربت نیست                        غربت آن است که یاران ببرندت از یاد

یاد امام زمان و شهدا و همدیگه باشیم. التماس دعا.

یا علی


 
comment نظرات ()