بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


شب قدر (2)
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٩
 

سلام. خوب دیشب گفتیم که ارتباط نزول قرآن با ما چیه و چرا باید روزه بگیریم. رسیدیم به اینکه راه مواجهه با خوف و رجای تغییر مقدرات در شب قدر بنا به فرموده خود خدا دعاست. گفتیم که کتاب مبین به حضرت رسول و لیله قدر به حضرت زهرا تاویل شده. رابطه بین شب و روز رو گفتیم و اینکه منظور از ایم در قرآن ائمه هستند. و در نهایت هم رسیدیم به اونجا که درک و فهم شب قدر برای کسیه که ملائک مامور در اون شب به او نازل میشن و ماموریتشون رو برای او بازکو می کنن. از طرف دیگه در خلال بحق اشاره شد به اینکه این تغییر ویژه مقدرات که جدا از اون تغییر داطمیه و در شب قدر اتفاق می افته خدا خواسته در این شب قدر یه وضع استثنایی واسه بنده ها خصوصا مسلمونا و علی الخصوص شیعیان قرار بده. ان شاءالله در ادامه بحث به این موضوع هم می پردازیم.

این رو هم بگم که در تمام بحث های این سری هم آیات مرجعهمون آیات پست قبلیه. سوره دخان آیات 1 تا 6.

بخش چهارم:

یکی از الطاف خداوند این است که لیله قدر عامل مشخص شدن امر حکیم است. در این شب هر امر حکیم جدا می شود. این مورد کی انجام میشود؟ زمانیکه * تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر *. در شب قدر که تمتم ملائک در پیشگاه حضرت ولیعصر (عج) حاضر شده و گزارش ماموریت خود را می دهند. به همون شکلی که گفتم. مثلا می گوید من مامورم که باران را به فلان منطقه ببرم یا روزی فلان کس را به این مقدار افزایش دهم و ...حال ما تسلیم تو هستیم و تحت فرمان ت. بگو چه کار کنیم؟ در این موقع است که امام زمان (عج) دستورهای لازم را به اذن پروردگار صادر می کنند.

خوب به موضوع از زاویه دیگه ای نگاه کنیم. اصلا چرا خدا شب قدر رو واضح معلوم نکرده؟ چرا هم شب 21 ام هم 23 ام مشکوک هستن؟ خدا میدونه که ما چقدر نیروی انضباطی داریم که بتونیم حضور قلبمونو حفظ کنیم. معمولا سر دو رکعت نمازم نمی تونیم دو دقیقه حضور قلب داشته باشیم. برای همین خدا دایره رو بازتر گذاشته. می گوید اگر شب 21 ام دعا کنی ولو اینکه شب قدر شب 23 ام باشد من می پذیرم. پس در واقع مبهم گذاشتن این دو به نفع ماست.

بخش پنجم:

حال بحث اینجاست که اصلا چه دعایی بکنیم؟

دعا باید در مورد مسائلی باشد که کارش از من ساخته نیست اما به من مربوط می شود. در مورد مسائلی که از من خواسته شده و از من ساخته است نمی توانم دعایی کنم. مثلا بگویم خدایا مرا از شر این همسایه خلاص کن. خدا هم می گوید مگر من آنجا میخکوبت کرده ام؟ بفروش برو جای دیگر...

حالا کدام مسائل است که به من مربوط است اما کاری از دست من ساخته نیست؟

یکی از این مسائل ذنب است. ذنوب جبرانش از من ساخته نیست. چون به دست من نیست. ذنب معنایش معصیت نیست.ذنب چیزی  است دنباله دار که آن دنباله با سعادت من تطبیق نکند. آن را ذنب می گوییم. ذنب هیچ علاجی جز دعا ندارد. لذا خداوند به قویترین مخلوقات یعنی حضرت رسول هم فرموده * واستغفر لذنبک *. ذنب یعنی دنباله نا مطلوب.

یک مدل ذنب طاعت دنباله داری است که دنباله اش نامطلوب است.مثلا اگر پدری از فرزندش بخواهد نماز نخواند ولی فرزند بنا به دستور خدا که در این مورد باید از اطاعت گدر سر باز زند این کار را نکند و نماز بخواند، طاعت خدا را بجا آورده اما در دنباله اش میان پدر و پسر جدایی افتاده. که این دنباله می تواند حالا حالاها ادامه داشته باشد که نامطلوب است. این مورد برای حضرت رسول هم بوده. به اسلام دعوت می کرد. میان آنها که اسلام می آوردند و آنها که نه در قبیلیشان اختلاف می افتاد.

مورد دیگر ذنب دنباله معصیت است. مثلا کار اشتباهی را به کسی یاد داده. دیگر تمام شده اما آن فرد تا زمانی که آن اشتباه را انجام دهد و مرتکب آن معصیت مثلا بشود گناهش به پای این یکی هم نوشته می  شود.

یک وقت نه معصیت است نه طاعت. ولی ئنباله بدی دارد. مثلا کسی در ک.دکی مجبور به زندگی با زن پدر شود. نه معصیت است نه طاعت. اما چون مادری نبوده که از او در خانواده حمایت خاص کند او کم کم بی شهامت یا کم شهامت بار می آید.

حال نکته اینجاست که خود دنباله ها می توانند دنباله داشته باشند. مثلا در دعای کمیل می خوانیم:

اللهم اغفرلی الذنوب الذی تنزل النقم. اللهم اغفرلی الذنوب الذی تغیر النعم. اللهم اغفرلی الذنوب الذی تحبس الدعا. اللهم اغفرلی الذنوب الذی تنزل البلا...

اینها همه دنباله دنباله هاست.

حالا پیغمبر که می گوید خدایا مرا بیامرز به این معنا نیست که معصیت کرده ام. به این معناست که دنباله طاعاتم را که نامطلوب است جبران کن.آقا امجد پارسال تو ماه رمضون فرمودند که توبه پیغمبر دو جهت دارد. یکی برای ما و امت است. جهت دیگر برای دور کردن بلایا. حالا جبران دنباله هم به معنی مغفرت و آمرزیدن است نه عفو. اشتباه نشه. مغفرت مطلوب کردن اون دنباله نامطلوبه.

حالا باید در فکر این بود که خدایا این دنباله های نامطلوب را جبران کن. من که نمی توانم. چون در اختیار من نیست. برای همین می گویم خدایا من نمی توانم. اصلا معنی دعا هم همین است. یعنی خدایا من نمی توانم. اما تو می توانی.

بخش ششم:

در بخش آخر این نکته مهم را یاد آوری می کنم در مورد دعا. که باید د. طرفه باشد. یک سر به من مربوط و سر دیگر مربوط به خدا باشد. اگر آن قسمتی که به من مربوط است را انجام ندهم نباید انتظار نتیجه داشته باشم.

مثلا یک مورد بحث ایمان است. اگر به خدا بگویی خدایا شیطان را بر من مسلط نکن خدا هم می گوید خوب تو هم در خودت حالت ایمانی ایجاد کن تا من هم جلوی شیطان را بگیرم. * علی الذین امنو * . حالا یعنی چی؟

ببینید اصولا حواس انسان وارونه دریافت می کنه. مثل تصویری که چشم می گیره و وارونه میکنه که میشه اونی که واقعا هست. حالا چیزی در انسان هست که این وارونه را وارونه می کند تا درست شود. اصلا اسمش هم همین وارونه کننده است. بهش میگن قلب. معنای عربیش همینه. قلب آنچه حواس انسان وارونه گرفته رو وارونه میکنه تا درست شه. برای همین خدا در قرآن می گوید این مسائل به در کسانی می خورد که قلب داشته باشن.خدا در قرآن در جای دیگر می فرماید آن کسانی که سابقه ایمان نداشته باشند دلشان را بر می گردانیم. چه نتیجه ای می دهد؟ در همون جهالت اولیه می مونن. ما باید ایمان بیاریم تا بتونیم مطلب رو درست تحویل بگیریم. وگرنه عوضی میشه.

اینطوزیه که خیلیها کلمه سعادت را می گن اما واقعا شقاوت رو مطالبه میکنند. چرا؟ چون ایمان ندارن! انسان در اون حالتی که دعا میکنه باید حالت ایمانیش درست باشه وگرنه سعدت رو به معنای شقاوت می گیره.

خوب حالا ایمان واقعی که خیلی سخته. کار من که نیست. پس چی؟ همه چی خراب؟

نه. خدا طبق معمول راهمونو باز گذاشته. وقتی فرعون داشت غرق میشد گفت خدایا ایمان آوردم به آنچه که بنی اسرائیل ایمان آورد. خدا هم در جواب میگه این حرفو دیروز می گفتی. یعنی چی؟ یعنی ایمان سر بسته هم به در می خوره. البته اگه به موقع باشه.حالا من می گویم خدایا من می خواهم افکارم را درست کنم. من ایمان آوردم به اونچه که پیغمبر ایمان آورد. چه خاصیتی داره این حرف؟ اینکه مثلا اگر معادی که من می دونم روحانی بود و پیغمبر ایمانش به معاد جسمانی بود من هم به همون نظر پیغمبر باشم.

در واقع در این موقع حرف ما قبول است. چرا؟ چون حرف ما قبول است به شرطی که با حرف امام زمان یکی باشد. این چه حالتی است؟ حالت تسلیم. حالت تسلیم یعنی همین که آدم افکار خودش رو به حساب نیاره و تسلیم درک و فکری بشه که افقش بالاتر از خودشه. آیا این به این معنی است که عقل خودت رو بور نکن؟ نه. بحث، بحث تفاوت افقه. اون فکر افقش از من بالاتره. من قابل لغزشم اما اون نه.

قرآن می فرماید هر کسی این حالت تسلیم رو داشته باشه مومنه. و مومن بودن زمینه استجابت دعاست. لذا خدا در قرآن می فرماید این طرفداران تو مومن نمی شوند مگر آن ساعت که حالت تسلیم در آنها پیدا شود.

و این تسلیم یعنی افکار خودشون رو در برابر ائمه ناچیز تلقی کنند.

این سیر آخری رو دوباره بخونیم. یادمون باشه چه خبره.

هنوز دو شب مونده. یاد امام زمان و همدیگه باشیم.

التماس دعا. جدا به دعای تک تکتون نیاز دارم. جدا.

التماس  دعا

یا علی...

 


 
comment نظرات ()