بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


فرشته بیکار
نویسنده : - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٢
 

روزی مردی خواب عجیبی دید که رفته پیش فرشته ها و کار کردنشون رو نگاه می کنه. به محض ورود دسته بزرگی از فرشته ها رو دید که تند تند مشغول کار بودن.  تند تند نامه هایی که از زمین می رسید رو باز می کردن و داخل جعبه های مخصوص می گذاشتن. ازشون پرسید شما چی کار می کنید؟ فرشته ای در حالی که داشت نامه ای رو باز می کرد گفت اینجا بخش دریافته. ما تقاضاهای مردم از خدا رو تحویل می گیریم.

مرد جلوتر رفت و باز دسته بزرگ دیگه ای از فرشته ها رو دید که تند تند مشغول کار بودن و نامه هایی رو تو بسته های مخصوص می گذاشتن و پیک می کردن به زمین. دوباره پرسید اینجا چه خبره؟ فرشته ای در حالی که این بار داشت نامه ای رو می بست گفت اینجا بخش ارساله. ما الطاف و رحمت خدا رو برای بنده ها به زمین می فرستیم.

مرد باز هم جلوتر رفت و این بار فقط یک فرشته رو دید، اونم بیکار...کلی بهش نگاه کرد. ولی خبری نشد. ازش پرسید تو چرا بیکاری؟ فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق دعاست. مردمی که دعاشون مستجاب شده باید جواب بفرستن ولی فقط عده کمی این کارو می کنن. مرد پرسید مردم چجوری باید جواب بفرستن؟ فرشته گفت خیلی ساده است.

فقط کافیه بگن خدا رو شکر...

 

خدایا شکرت. هرچند روی امام زمانمونو ندیدیم یا اگر هم دیدیم نشناختیم. اما اقلا حبشو تو دلمون انداختی...

یا اباصالح

            مهمانی حق نیست مرا بی تو صفایی                بازا که غم غربت ما را تو دوایی

            این جمعه و آن جمعه و صد جمعه دیگر        بغضی به گلو...چشم به راهی...که بیایی          

           

 


 
comment نظرات ()