بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


دلتنگی
نویسنده : - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤
 

تو این یه هفته که از کربلا برگشتیم خیلی به یاد اونجا بودم. گفتم قبلا انقدر در حیرت این بودم که چجوری رام دادن که الانم همش یاد اونجام. جالبه. امروز داشتم با خونواده راجع به موضوعی بحث می کردم که یه جای بحث گفتم تابستون حداقل یه خرج 400- 500 تومنی واسه من داره. منظورم هزینه کربلا بود. خونواده هم بالاتفاق فرمودند دیگه بسه. هی از ما گفتن و از اونا جواب دادن که سه بار رفتی و هر بار میری ما تنمون می لرزه اونجا انفجار هست و نیست و زنده و سالم بر می گردی یا نه و خصوصا تو ایام شلوغیه نیمه شعبان و تیترای هر روز روزنامه ها از فاجعه های اونجا و اخبار تلویزیون و... ما شاءالله اصلا امون ندادن جواب بدم. خلاصه اینکه در کل نگرانم کردن نسبت به سال بعد. مادرم که گفت هر وقت زندگیت مستقل شد هر کاری خواستی بکن. بچه لنگه کفش نیست که بگی بلایی سرش بیاد مهم نیست...البته آقا که با این رو سیاهی ما هنوز رامون میده اگه سال بعد هم اجازه بده خودش این نگرانی خونواده رو هم بر طرف میکنه.

حالا اینکه می خواستم بگم دلمون تنگ شده دوباره واسه کربلا. تو این هفته چند تا از بچه ها اس ام اس های مربوط به سفر و واسم زدن. از کی میری حرم و برنامه چیه و تا خاطرات مرز و بحث و جدلهای با عراقیا و امریکایی ها و ... دیدم انگار همه به یاد  اونجان. البته واقعا هم نمی شه فراموش کرد.

تو همین مدت داشتم فکر می کردم ثمره این سفر واسه آدم چیه. اصلا نه فقط کربلا. کلا زیارت. از امام زاده صالح تجریش تا قم و مشهد و کربلا و سوریه تا مکه و مدینه. البته خوش به حال اونا که حج هم رفتن. یادمه همیشه به اونا که بهم می گفتن چه خبره هر سال هرسال مسافرت جهادی و عملگی، می گفتم جهادی واسه ما برکت داره. سکوی پرشه. مثل ماه رمضونو شبای قدر و عید فطر و قربان و غدیر و...تا محرم و صفر و دهه فاطمیه ...که همش سکوی پرتابه. خدا واسه ما بنده های بی خیال و فراموش کارش که نه حتی واسه خوباش یه جاهایی تو زمان گذاشته که سریع حولشون بده برن جلو. این مسیری رو که تو ایام معمولی سال طی میکنن سریع تر و بهتر طی کنن بلکه زود تر هم برسن به اونجا که باید. حالا ما هم واسه خودمون به عقل خودمون یه سکوی پرتاب دیگه به لطف خدا و نظر امام زمان ان شاءالله قرار دادیم به اسم جهادی ( خدا پدر و مادر اونایی که بنیان گذار این امر خیر بودن رو بیامرزه).  یه چند روزم تو سال بی خیال زندگی شلوغ پلوغ شهری بشیم  بریم یه جایی که کسی نشناسدمون واسه خودش کار کنیم. البته من که هنوز کلی راه دارم تا به اینجا برسم. اما خوش به حال اونا که رسیدن. خوب این مثلا فایده جهادی. اما زیارت چی؟

تو این مدت واسم جالب بود که انگار بعضیامون هی اینجا میگیم امام حسین ما رو بطلب که آخرش بریم اونجا زیر قبه دوباره خونه و ماشین و زن و زندگی بخوایم.

یکی از بچه ها تو یه نظر طبق معمول خصوصی واسم نوشبه بود:

·         حاج محمّدعلی فشندی(ره) هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب(ع) عرض می‌کند: مردم دعای توسل می‌خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می‌خواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت می‌فرماید: دوستان ما ناراحت نیستند! کسانی که منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. آرى! تشنگان را جرعة وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می‌دهند. آیا ما تشنة معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمی‌دهد با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرّان عالم رسیدگی می‌کند؟!                                                                                                                                        

·         حضرت آیةالله العظمی بهجت می فرمایند که:
تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت(ع) مهم نیست. زیرا دیدن آن حضرت در عرفات یا در جای دیگر که همیشه میسور نمی‌شود و ممکن نیست. [امّا] اگر مشرّف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری یا امراض به‌خصوص و... بخواه. زیرا اینها چندان اهمیت ندارد. همچنین آقای دیگری گفت: در اعتکاف مسجد کوفه آن حضرت را در خواب دیدم که به من فرمود: اینهایی که به اینجا آمدند از مؤمنین خوب هستند ولی هر کس حاجتی دارد و برای برآورده شدن حاجت خود آمده است مانند خانه، فرزند. و هیچ‌کدام برای من نیامده‌اند. مطلب همین‌طور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت نیستیم.

 

کلا انگار اونجا که میریم تشکر یادمون میره. سلام آقا. ممنون که منو با این رو سیاهی راه دادین. همین که اومدم زیارت، همین که اومدم اینجا از سرمم زیادیه. قول می دم آدم شم. قول میدم جبران کنم...هر چند میدونم که نه آدم میشم و نه می تونم جبران کنم. ولی سعیمو می کنم. خودتون گفتین گر کافر و گبر و بت پرستی بازا...صد بار اگر توبه شکستی بازا...

به هر حال خوب اونچه که معموله اینه که آدم با زیارت ائمه آروم میشه، پاک می شه. مثلا بعد از اعمال مسجد کوفه میگن تمام گناهان انسان بخشیده میشه و انگار دوباره از مادر متولد شده. به همون پاکی. ولی من فکر می کنم اثر مهم تر این زیارت غیر از آرامش و تسکین و دعا و ... وقتی خودشو نشون می ده که بر می گردی. یعنی وقتی از زیارت برگشتی. و اون اثر هم همونیه که اول راجع بهش نوشتم.

دلتنگی...

انگار این دلتنگیه همون شوق رسیدن دوبارست. همون خدا خدای همیشگی که آیا رامون می دن یا نه. همون خوف و رجاییه که اگه نباشه امید و تلاشی نیست. واسه خوب شدن و واسه خوب موندن.انگار این دلتنگیه آدمو نگه میداره جلو گناه. این همونیه که وقت گناه آدم یاد اون نعمتی میفته که نمی دونست بهش میدن یا نه. اما دادن. خودشم می دونست لیاقت زائر اباعبدالله بودن و نداشت. اونم تو اون موقع. اما بهش دادن. پس حالا خیلی باید مواظب باشه. اصلا دل از خجالت این موهبتم که شده خودشو نگه می داره. هرچند زیارتم فقط به اونجا بودن نیست. فقط ضریح و گنبد و گلدسته نمی خواد. یه دل پاکم شاید نه... یه دل تنگ...یه دل تنگ و یه یاحسین...

 

اى غمین ز اشتیاق حضرت او                         تو از او دور نیستى بالله

روز و شب مایلی به زیارت او                              «قبره فى قلوب من والاه »

 

این دلتنگی است که آدم و یاد خدا میندازه. یاد امام زمانش که انگار خبری ازش نیست. نه تو شهر و خیابون. تو همین دل ما هم انگار...

یاد یکی از اس ام اسای جمعه ها افتادم.

این مرد که در ره است باید او را...

می ترسم اگر سرزده آید او را...

از هر که سراغ او گرفتم دیدم

در شهر کسی نمی شناسد او را...

 

خدایا این دلتنگیو واسمون نگه دار. این دلو همیشه واسه خودت نگه دار. تو که می دونی اگه به خودم باشه... خدا خیلیها این دلتنگیو و این کارا رو این سفرها رو این همه خوبی رو اسباب گرفتاری می دونن. ما رو از اونا قرار نده.

طرف رفت به یه اهل دلی گفت حاجی من خیلی گرفتارم. واسم دعا کن. حاجی گفت: عجب...پس گرفت ِ یاری...خوش به حالت. تو واسه من دعا کن.

انگار بعضی وقتا تا گرفتار و درمونده نشیم خدا رو یاد نمی کنیم. امام زمانم که واسه دعا کردن و حاجت خواستنه و حضرت عباسم واسه قسم خوردن. تازه خیلی وقتا هم تو گرفتاریا بازم یاد خدا نمی افتیم. بازم امیدمون به خلق خداست.نه به خدا...

خدایا همین دلتنگیامونو، همین گرفتاریامونو ( که ان شاءالله از نوع گرفتِ یار بودنه) پیش کش کن به امام زمان. هرچند چیزی نیست اما شاید همه بضاعت الآنمون باشه...  


 
comment نظرات ()