بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


چقدر غریبی رو زمین...
نویسنده : - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤
 

 

سلام. تو این تقریبا دو هفته کلی درگیر کارای سفر امسال بودیم. با بچه ها. خدا رو شکر. بالاخره شد.یعنی بنا به محاسبات زمینی ان شاءالله همه چیز انجان شده. اگه آقا هم قابل بدونن و حاضر باشن ارادتمندان رو سیاهشونو تحمل کنن تو حرمشون، خدا بخواد ان شاءالله آخر این ماه عازم کربلاییم. با یه جمع به نسبت خودمونی و باحال. ان شاءالله بازم شب نیمه شعبان...کربلا...خدا قسمت همه بکنه. واقعا تا نبینی نمی فهمی. ممکنم هست ببینی و مثل من بازم نفهمی. امشب که داشتم نظرات وبلاگو چک می کردم بین نظرات خصوصی که اغلب دوستان هنوز اهتمام خاصی بهش دارن به یه نظری برخوردم که دیدم واقعا حیفه کسی اینو نخونه. فقط اسم نویسندشو نمی نویسم که ناراحت نشه و این کارم باعث نشه دیگه نظر خصوصی هم نذاره.

سلام داداش
میگن اگه یه چیزی بهت بدن بدش ازت بگیرن خیلی زیاد ناراحت میشی.
اگه یه بار بری کربلا و سرتو بالا کنی گلدسته ها و گنبد حضرت سقا رو ببینی و بعد یواش یواش وقتی که تمام وجودتو احساس گرفت و با تمام وجود طلبه ی دیدن حرم ارباب بشی و قطره اول از چشمای منتظرت یواش یواش بریزه دیگه نمیتونی زیبایی این لحظه رو فراموش کنی.
سفر تموم میشه بر میگردی
یک سال صبر میکنی ,میگی بازم میریم و خدای نکرده نمیشه
این دفعه یه سال دیگه هم در غم دیدن اون بارگاه صبر میکنی,وای میشه دوباره نشه؟این دفعه نشه,چی میشه؟یعنی....
آقا دعا کن بریم
همون طور که تا الآن دعا کردی
تا حالا شده وقتی به یه چیزی فکر میکنی یه گرمایی تو سینت جلب توجه کنه؟یه احساس خوف و رجا,یه احساس خطرناک,یه دلهره,...
به امید اینکه امسال بخرنمون و تو بین الحرمین,از حرم سقا تا حرم ارباب دعای الهی عظم البلا رو بخونیم
یه بار دیگه زیر قبه
یه بار دیگه سینه زنی تو خیام
یه بار دیگه سینه زنی تو کف العباس
یه بار دیگه سینه زنی تو و....

 

الاان که دیگه ما  به لطف خدا و نظر آقا افسار شترمونو بستیم و دیگه باید منتظر اذن حضرت ارباب باشیم، انگار تازه آروم شدم و تازه می تونم ببینم دیگه دور و برم چه خبره و چه کارایی دارم و خلاصه زندگی شیرین شده. امشبم خسته رسیدم خونه. هنوز حال شام خوردنم ندارم. ولی دیدم حیفه. نا شکریه. شب میلاد حضرت ارباب که چند ماهه التماسش کردیم بی لیاقتیمونو به رخمون نکشه و مثل خداش با رحمتش باهامون برخورد کنه نه با عدلش اگه یه تبریک خشک و خالی هم نگم... خدا رو شکر.

امشب تمام عرش غرق شور و غوغاست، چون...

شاهی به دوصد عزت و اجلال آید              با شوکت و فر و جاه و اقبال آید
امروز حسین آید و فردا عباس                   خورشید ز پیش و مه ز دنبال آید

خلاصه اول اینکه تبریک.

پارسال و دو سال پیش هربار از طرف دانشگاه و در مقام عمل شاید مهم تر از اون از طرف یه ارگان خاص نامه می نوشتیم به همه جا که بتونیم یه کاروان پیدا کنیم بعد جهادی دانشگاه بریم کربلا. از مقامات و هر کسی که دم دستمون بود و نبود تا هزار لینک و رابطه و ضابطه و خلاصه به هر چیزی که می شد چنگ می زدیم. حتی پارسال یکی از دوستان با خود آقای ری شهری صحبت کرده بود و ظاهرا موافقت ایشون رو هم در پی داشت. اما بازم نشد. یعنی از این راه ها نشد. دوستی پارسال یه جمله ای گفت که خیلی واسم جالب بود. گفت همه این راهها رو امتحان میکنید. اما همش واسه اینه که ببینید عمرا از این راه ها به نتیجه نمی رسید. آخرش که رسیدی به بن بست و دیدی کاری از دست هیچکس بر نمیاد اون موقع آقا خودش یه جوری درستش می کنه که بفهمی همش دست خودشه. نه کس دیگه.

امسالم همین شد. ما که امسال دیگه با بچه های دانشگاه نبودیم خودمون روز اول ثبت نام سازمان حج، ثبت نام کردیم. همش تو حول و ولای این بودم که اسممون تو قرعه کشی در میاد یا نه. که یه روز یکی از بچه ها بهم خبر داد که بچه های دانشگاه از طریق نامه ای که مثل هر سال می نوشتیم امسال به نتیجه رسیدن. خدا رو شکر. اما راستش هنوز که نتایج قرعه کشی نیومده بود دلم یه هو خالی شد. خیلی نگران شدم. اسممون در میاد.در نمی آد. اگه در اومد می تونیم اون وقت که می خوایم بریم یا نه. یادمه داشتم درس می خوندم. فرداش دو تا امتحان داشتم. یکیشو یه بار هم سر کلاس نرفته بودم. استادم سر امتحان بار اول بود میدیدم. ولی به هر حال نتونستم بشینم سر درس. زدم بیرون. یاد حرف صدرا افتادم. 2 سال پیش گفت کربلا رو تو حرم امام رضا (ع) گرفتن. ما هم پارسال تو حرم امام رضا از آقا خواستیم کمکمون کنن بتونیم کمک کنیم. آقا هم اجازه دادن به نیت پاک بچه ها شد. امسالم باز از آقا امام رضا خواسته بودیم. میگن برات کربلا دست امام رضاست همینه. اما صدرا گفته بود که سالای پیش از شهدای گمنامی که زینت دانشگامونن کربلا رو گرفتن. خلاصه که رفتم مقبره الشهدای دانشگاه. نمی دونم چی شد. فقط خیلی دلم گرفته بود. اولین چیزی که گفتم این بود که ما غریبیم. نه به جایی وصلیم نه به کسی. همون مختصر چیزیم که تا پارسال بود الآن دیگه نیست. کسی رو هم نداریم جز خدا. متوسل شدم به شهدای دانشگاه که بابا اگهش ما هم هوای ما رو نداشته باشید و واسطمون نشید در خونه حضرت زهرا (س) که دیگه ما چی کار کنیم. کسی رو نداریم. تا اینکه با یه ماجرای طولانی بالاخره تو سازمان حج همین جوری یه لا قبا راه افتادیم رفتیم و بازم همین جوری همین جوری همه چی حل شد. یعنی همین جوری رفتیم پیش یه مدیری و اونم رامون داد تواتاقش باهاش حرف بزنیم و موضوع و بهش گفتیم و خلاصه کلی باهامون راه اومد و هوامونو داشت.بعد تایید کلی آدم و خدم و حشم فقط موند امضای یه کارمند. همین و همین.

اصلا باورم نمی شد. داشتیم از آسانسور می رفتیم طبقه پایین که بنا به دستور شفاهی و کتبی آقای رئیس کارمندش امضا کنه که یاد اون حرف آفا مجتهدی افتادم.شادی روحش صلوات یادتون نره. فاتحه هم بفرستین جای دوری نمی ره.یاد اون حرفشون افتادم که گفتن خدا گفته اگه امیدت به غیر خدا باشه خدا قسم خورده که نا امید می  کنم امید بنده ای رو که به غیر من امید داره. داشتم با خودم فکر می کردم که الآن قضیه چجوری کله میشه. اصلا منتظر شدم تا همه چی خراب شه. جدی میگم. خیلی راحت تر از اونی که باور کنید همه چیز خراب شد. همین. دیگه درمونده نشسته بودیم تو راهروی سازمان حج که خدا یه چیزی یه عقلمون زد و از یه اتاق معمولی تو یه جایی از سازمان حج که کسی رفت و آمدی اونجا نداشت و اصلا نه تابلوی خاصی داشت نه قرار بود ما اونجا بریم همه چیز حل شد. البته نه به راحتی. رراستش هم طولانیه و حال گفتنشو ندارن همم این که لزومی نداره. اما آخرش اینکه دقیقا وقتی تنها امیدمون شد خدا، وقتی بازم مثل هر سال رسیدیم به اینکه کاری از دست کسی جز خود ارباب بر نمی آد نور امیدی درست شد و بعد از شاید یک ماه درگیری و تلاش تقریبا امروز حل شد. خدا رو شکر.  خدا خیر بده اون مرد جوان با خدایی رو که کمکمون کرد. خیلی ممنونشم. نمی دونم چجوری هم ازش تشکر کنم. جناب آقای پ... اسمشو نمیگم شاید ناراحت شه.

اینا رو نگفتم که شرح ماوقع داده باشم. یه بار گفته بودم چقدر تو دعاهامون از خدا سلامتی و ظهور آقا را می خوایم چقدر زن و زندگی و خونه و ماشین. این بارم می خوام بگم قربون خدا برم که هرچند خواسته هامونو ازش می خوایم. اما با اینکه امیدمون معمولا به دستای زمینه و دلمون گرم محاسبات زمینی خودمونه اما انقدر کریمه که همیشه هوامونو داره و بهتر از اونیو که می خوایم که نه فقط...بلکه بهتر از اونی رو که لیاقتشو داریم بهمون می ده. ولی بازم کلامونو قاضی کنیم ببینیم چقدر غریبه رو زمین. چقدر در طول روز به فکرشیم و شکر گزارش. غیر از همین چند رکعت نماز شکسته بسته ای که می خونیم بازم کاری باهاش داریم؟ تو یکی از این کتابای مدیریتی می خوندم همیشه کمی بیشتر از اونی که وظیفتونه کار کنید. همین مقدار کم به اندازه تمام بقیش می ارزه. چون وظیفت نبوده و خودت از سر علاقه انجام دادی. حالا ما که هر چی انجام بدیم بازم وظیفمونه اما یه کم بیشتر از این احتمالا واسه خدا باید خیلی قشنگ باشه. چون اجبارمون نکرده بوده و ما بینی بین اللهی انجامش دادیم. به ده قدمی که خدا گفته میاد می ارزه که... ماشاءالله به من که همین جا هم دیدم بازاریه. به ده قدم خدا می ارزه. البته خدا ارحم الراحمینه. کارمون واسه خدا باشه. بعنی خدا لیاقت اینو بده که واسه خودش کار کنیم و زندگی کنیم... نقل شده شخصی به امام حسین علیه السلام نامه نوشت که: سرورم! مرا از خیر دنیا و آخرت آگاه فرما. حضرت در پاسخ او نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. هر کس خشنودی خدا را گرچه با خشم مردم همراه باشد بطلبد، خدا او را از کارهایی که در دست مردم است، کفایت می کند و هر کس خشنودی مردم را هر چند با خشم خدا همراه باشد بجوید، خدا او را به مردم وامی گذارد».

گفتم خدا بیشتر از لیاقت و خواستمون بهمون میده.امام حسین (ع) فرمودند: هر کس خدا را آن گونه که حق پرستش اوست بپرستد، خدا از فیض خود، بالاتر از آرزوها و کفایتش به او ارزانی می دارد.

از اینا بگذریم. این سه روز شور و شعف دل همه مومنین و فرا می گیره. اگه خیلی خوشحال نیستیم و برامون خیلی فرقی نمی کنه...ببینیم کجای کارمون می لنگه!؟ در حدیث هست که معصوم فرمود از محبت حسین (ع) آتشی در دل مومنین هست که هیچگاه خاموش نمیشه. نمی دونم انگار هیچ علاقه و عشقی در دل آدم آتیش نمیشه. جز عشق ارباب...

 

برای حسن ختام هم بگم پارسال تو یکی از روزای دهه محرم حاج آقای مومن حرفی زدن که به دلم نشست. راستش خیلی خودم امتحانش کردم. واقعا هم جواب گرفتم. نقل به مضمون این که سینه زن امام حسین خودشو به گناه نمی فروشه. قیمتش خیلی بالاتر از این حرفاست. آخه دیگه اسمش رفته تو لیست اهل بیت. هر وقت هوس گناه زد به سرت و خواستی رها شی... بگو لا حول ولا قوه الا بالله و بعد یه سلام به امام حسین (ع) بده...دیگه طرف گناه نمی ری. البته اینم بگم که شیطون کارشو خوب بلده. یه کاری میکنه یادمون بره این ذکر و بگیم.

اما به هر حال، ما با عشق ارباب و علمدارش ان شاءالله بیمه خود حضرت زهراییم...

میلاد گل رسول و زهرا و علی است                زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست                چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

سلام بر هر سه ستاره و بر ماه این ماه...

التماس دعا...یا علی.

 

 


 
comment نظرات ()