بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


اینجا سامراست...هنوز شب ها شام غریبان است...
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥
 

پارسال که رفتیم کربلا - جای اونا که نبودن خالی - خیلی اصرار کردیم که مسئول کاروان ببرتمون سامرا. بالاخره قبول کرد. ولی فقط یک ساعت تونستیم زیارت کنیم. حرم خراب. گنبد خرابو تازه با آجر بازسازی کرده بودن. کنج کنج حرم از آثار بمب و انفجار پر بود. اصلا یه جاهاییشو شیشه گذاشته بودن که معلوم باشه. کف حرم هنوز خراب بود و با یه سری حصیر کف حرمو پوشونده بودن. ضریحی هم وجود نداشت. یه مکعب مستطیل بود که با یه پوشش مخملی روشو پوشونده بودن. خود شهر سامرا هم مثل یه پادگان نظامی بود. تو حفاظت و نظارت سربازا وارد شدیم و خارج شدیم. انقدر همه اونا که اومده بودن زیارت، حول بودن و استرس داشتن که دلم خیلی سوخت. با اصرار و اکراه آورده بودنمون. کلی شرط و شروط که زود بر می گردیم. کلی عجله که یه زیارت نامه ای بخونیم. البته من که خودمو راحت کردم. یه مختصری زیارت نامه خوندم و سعی کردم با فضا حال کنم. امون از غریبی... با این همه دردسر هم که رفتیم، وقت نداشتیم یه نگاه درست و حسابی به در و دیوار بندازیم. واقعا خدا از ما امام رضا رو نگیره...

امشب دوباره یاد پارسال افتادم.

 جهادی ...مهران...نجف...کربلا...کاظمین...سامرا...

واقعا تا نبینی نمی فهمی. البته ممکنه مثل من ببینی و بازم نفهمی!

ای کاش بازم امام هادی اجازه بدن بریم سامرا. یه بار دیگه. الآن که فکرمی کنم می بینم به همون یه ساعتم راضیم. فقط حیف که هر سال بی آبرو تر از پارسال... واقعا ننگمان باد بدین گونه طرفداری ها...

شهادتش تسلیت. ای کاش قدر بدونیمو امام زمانمونو بشناسیم...

یه چند تا حدیث از امام هادی علیه السلام گذاشتم تو ادامه مطلب. یه کم حوصله حدیث خوندن نداریم. اگرم بخونیم شاید خیلی حوصله فکر کردن بهشونو نداریم... خدا کمکمون کنه.

یا علی

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

که هر کجا رود افتد به دام صیادی

چنان اسیر هوا و هوس شدم که نپرس

نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی

دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر

مدار از همه عالم امید امدادی

مگر ز قبله حاجات و کعبه مقصود

ملاذ(1) حاضر و بادی علیّ ‌الهادی

محیط کون و مکان نقطه بصیر وجود

مدار عالم امکان مجرّد و مادی

شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(2)

تو شمع جمع شبستان مُلک ایجادی

صحیفه ملکوتیّ و نسخه لاهوت

ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی

مقام باطن ذات تو قاب قوسین است

به ظاهر ارچه در این خاکدان اجسادی

کشیدی از متوکل شدائدی که به دهر

ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی

گهی به برکه درندگان(3) گهی زندان

گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(4)

تو شاه یکّه سواران دشت توحیدی

اگر پیاده روان در رکاب الحادی

ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت

که بر طریقه آباء و رسم اجدادی


آیة الله غروی اصفهانی (کمپانی)

البته ظاهرا خوششون نمی اومده بهشون بگن آیت الله کمپانی. اما واسه اونایی که مختصر آشنایی با ایشون دارن نوشتم.

1- ملاذ: پناه
2- اشاره است به حدیث: «لی مع‌الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرّب ولانبی مرسل: «مرا با خدا وقتی است که در آن با من نمی‌گنجد هیچ ملک مقرّب یا پیغمبر فرستاده مرسل.» این حدیث منسوب به پیغمبراکرم‌ صلی الله علیه و آله است و منظور از آن مقام استغراق یا محو و فنای در حضرت حق تعالی است. (رک : شرح مثنوی، جلد چهارم، استاد دکتر سید جعفر شهیدی، صفحه286).

3- برکه درندگان (برکة السباع): محلی بود که مرکز درندگان از قبیل شیر و پلنگ بود و امام بزرگوار را در آن محل خطرناک قرار دادند ولی به امر خداوند متعال درندگان برگرد آن حضرت حلقه زدند و زیانی به آن امام بزرگوار نرساندند.

4- باغی: سرکش و طغیان‌ کننده عادی: عداوت کننده و دشمن.

 


گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می باشد. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می نماییم.

    


1- شکر و شاکر

«الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتى أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبى.»؛

 

شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتى که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالاى دنیاست و شکرگزارى، نعمتِ دنیا و آخرت است.

 


2- جایگاه اجابت دعا

«إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعى فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛

 

همانا براى خداوند بقعه هایى است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام-  یکى از آنهاست.

 


3- خدا ترسى

«مَنِ اتقَى الله  یُتقى، وَ مَنْ أَطاعَ الله  یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛

 

هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکى از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار مىشود.

 


4- اطاعت خیرخواه

«مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛

 

هر که دوستى و نظر نهایىاش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.

 


5- اوصاف پروردگار

«إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ بما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّى یُوصَفُ الَّذى تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاَْوهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأى فى قربهِ وَ قَرُبَ فى نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ بِغَیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛

 

به راستى که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پى نبرند، و در دیده ها نگنجد؟ او با همه نزدیکىاش دور است و با همه دورىاش نزدیک. کیفیت و چگونگى را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگى داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانى داشته باشد. او از چگونگى و مکان بر کنار است. یکتاى یکتاست، شکوهش بزرگ و نام هایش پاکیزه است.

 


6- اثر بخش خداست، نه روزگار

«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فى حُکم ِالله.»؛

 

از حدّ خود تجاوز نکن و براى روزگار هیچ اثرى در حکم خدا قرار نده.

 


7- نتیجه بى اعتنایى به مکر خدا

«مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتى یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلى بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛

 

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستى، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وى سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد.

 


8- تقیّه

«لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛

 

اگر بگویم کسى که تقیّه را ترک کرده، مانند کسى است که نماز را ترک کرده، راست گفته ام.

 


9- جبران نقص

«لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛

 

امام على النقى علیه السلام به یکى از دوستانش فرمود: فلانى را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده اى خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد.[و در صدد جبران نقص خود برآید.]

 


10- دنیا جایگاه آزمایش

«إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوى وَالاخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلوَى الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَى الدنیا عِوَضًا.»؛

 

همانا که خداوند دنیا را سراى امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سراى رسیدگى قرار داده است، و بلاى دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنیا قرار داده است.

 


11- ستمکار بردبار

«إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفى علیهِ بحِلمِهِ. وَ إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِىءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛

 

به راستى ستمکار بردبار،چه بسا که به وسیله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد،چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند.

 


12- آدم بى شخصیّت

«مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛

 

کسى که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.

 


13- دنیا جایگاه سود و زیان

«أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛

 

دنیا بازارى است که گروهى در آن سود می برند و دسته اى زیان می بینند.

 


14- حسد و خودخواهى

«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَى الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛

 

حسد، نیکویی ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خود پسندى مانع از طلب دانش و خواهان خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسندیده ترین خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشایست است.

 


15- پرهیز از تملق

«قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلى شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَى الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فى مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النیَّةِ.»؛

 

امام هادى علیه السلام به کسى که در ستایش از ایشان افراط  کرده بود فرمودند:از این کار خود دارى کن که تملقِ بسیار، بد گمانى به بار مىآورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.

 


16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ

«إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتى یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛

 

هر گاه در زمانه اى عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانى به دیگرى حرام است، مگر آن که - آدمى-  بدى از کسى ببیند. و هر گاه در زمانه اى ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتى که - آدمى-  خیرى از کسى نبیند، نباید به او خوشبین باشد.

 


17- بهتر از نیکى و زیباتر از زیبایى

«خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛

 

بهتر از نیکى، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایى، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناکتر از وحشت، آورنده آن است.

 


18- توقّع بیجا

«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛

 

از کسى که براو خشم گرفته اى ، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسى که به وى خیانت کرده اى ، وفا مطلب و از کسى که به او بدبین شده اى ، انتظار خیرخواهى نداشته باش، که دل دیگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.

 


19- برداشت نیکو از نعمتها

«أَلقوا النعَمَ بِحُسْن مُجاوَرَتِها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَىْء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَىْء لِما مَنَعْتَ.»؛

 

نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزارى افزون کنید، و بدانید که نفس آدمى رو آورنده ترین چیز است به آنچه به او بدهى و بازدارنده ترین چیز است از آنچه که از او بازدارى.

 


20- خشم به زیردستان

«أَلغضَبُ عَلى مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛

 

خشم بر زیردستان از پستى است.

 


21- عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛

 

نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است.

 


22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر

«إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِىَ مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛

 

چه بسا شخصى که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا کسى که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند.

 


23- نتیجه عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّى إِلَى الذلةِ.»؛

 

نارضایتى پدر و مادر، کمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مىکشاند.

 


24- بىطاقتى در مصیبت

«أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛

 

مصیبت براى صابر یکى است و براى کسى که بىطاقتى مىکند دوتاست.

 


25- همراهان دنیا و آخرت

«أَلناسُ فِى الدنیا بِالاموالِ وَ فِى الاخِرَةِ بالاعمال.»؛

 

مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.

 


26- شوخى بیهوده

«أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛

 

مسخرگى، تفریح سفیهان و کار جاهلان است.

 

27- زمان جان دادن

«أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَىْ أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛

 

وقت جان دادن خود را نزد خانواده ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبى جلوگیر مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.

 


28- نتیجه جدال

«أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛

 

جدال، دوستى قدیمى را تباه مىکند و پیوندِ اعتماد را مىگسلد و کمترین چیزى که در آن است غلبه بر دیگرى است، که آن هم سبب جدایى مىشود.

 

29- حکمت ناپذیرى دل فاسد

«أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِى الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛

 

حکمت، اثرى در دلهاى فاسد نمىگذارد.

 


30- درک لذت

«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعام.»؛

 

شب بیدارى، سبب لذتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراکى در طعام ناب است.

 


31- اسیر زبان

«راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛

 

کسى که اسیر هواى نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است.

 


32- تصمیم قاطع

«أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛

 

افسوسِ کوتاهى در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن.

 


33- خشم و کینه توزى

«أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛

 

خشم و تندى، کلیدِ گرانبارى است و خشم، شدیدتر از کینه توزى است.

 


34- ظهور مقدَّرات

«أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛

 

مقدَّرات، چیزهایى را بر تو نمایان مىسازد که به فکرت خطور نکرده است.

 


35- خود خواهان مغضوب

«مَن رَضِىَ عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛

 

هر که از خود راضى باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.

 


36- تباهى فقر

«أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛

 

فقر، مایه آزمندىِ نفس و سببِ ناامیدى زیاد است.

 


37- راه  پرستش

«لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِىَ رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛

 

اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه کسى که خدا را خالصانه مىپرستد خواهم رفت.

 


38- آثار گوشتخوارى

«مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛

 

کسى که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقى پیدا کند، و کسى که چهل روز پى در پى نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.

 


39- یگانگى خدا

«لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛

 

خداوند از ازل تنها بود و چیزى با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و براى خودش بهترین نام ها را برگزید.

 


40- فروتنى

«أَلتواضُعُ أَنْ تعطِىَ الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛

 

فروتنى آن است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو چنان باشند.


 
comment نظرات ()