بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩
 

امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد

امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد

با خطّ نور، بر همه خط امان دهد

...

بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این

بعد از بتول عقده گشای علی است این

یادآور صدای رسای علی است این

آیینه تمام نمای علی است این

 

-          نوزاد که بود، گریه که میکرد، آرام که نمی شد، همه به تکاپو می افتادند. هر کس بغلش می کرد تا ساکتش کند اما نمی شد. دست به دست می چرخید توی بغل پیام بر و علی و فاطمه و حسن اما گریه ادامه داشت.  حسین که در آغوشش می گرفت آرام می شد. همه تعجب می کردند. فاطمه اما دیگر فهمیده بود. می گفت:" بی تابیش برای دوری حسین است. توی بغل حسین که دیگر گریه نمی کند زینب."

 

-          سرش را پایین ادنداخته بود و گوش میداد به حرف های پدرش.

" چه جوابی بدهم؟ عبدالله جوان خوبی است."

زینب نگران بود. گفت: " شرط دارم. این ازدواج مرا از حسین جدا نکند. هر جا حسین زندگی کرد من هم همانجا زندگی کنم.  هر سفری حسین رفت، من هم بروم."

علی (ع) به عبدالله گفت و عبدالله گفت قبول.

علی (ع) به زینب گفت و زینب گفت قبول.

علی گفت : قبول حق.

----------------------------------------------------------------------

و اما جمعه آمد...خبری از ما بود؟

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو

هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست

یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو

ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم

بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو

بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو

به امید تقارن بهار طبیعت، با ظهور بهار دلها حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

یا علی.

التماس دعا.


 
comment نظرات ()