بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


نه از روی عادت
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩
 

سلام.

عید همه دوستان و خصوصا بچه های جهادی مبارک. ان شاءالله سال خوبی برای همه باشه.

عید امسال جهادی متفاوتی رو با سالهای پیش تجربه کردم. علیرغم بعضی ضعف ها اما الحمدلله در کل خوب بود. راضیم از اینکه رفتم. خصوصا اینکه پروژه امسال من هم عام المنفعه بود و این از همه چی بهتر بود. بگذریم. محیط صمیمانه بسیاری از دوستان قدیمی و البته چند دوست جدید برام خیلی خوب بود. اعتقاد دارم دومین چیز مهمی که تو جهادی واسه آدم میمونه دوستان جهادیه. اولیشم که معلومه. سومیش هم دعای خیره مردمه...

یادمه پارسال از محمد پرسیدم حاجی تا کی میاید جهادی؟ حالا که ازدواج کردین سخت نیست و از این چیزا. گفت "منم نمیدونم. دوست دارم حالا حالاها بیام. اما نمیدونم چرا یه جورایی احساس میکنم سال آخره " . امسال هم ظاهرا نرفت جهادی. ان شاءالله حتما از سال بعد میره. اما این حسو تو خیلی از آدما که چند ساله میرن جهادی دیدم. همه تو ترس اینن که نکنه این آخری باشه. از بچه ها شنیدم که یکی دو نفر هستن از سال بالایی های مسافرت که چند ساله اول دفترچه یادگاری جهادیشون می نویسن " این آخرین مسافرت جهادیه منه..." من احساس می کنم که نه فقط احساس، فکر می کنم باید فعلا برم جهادی. خدا کنه تو دیوار نخورم... البته یه جورایی این حس ترس از آخرین جهادی بودن باعث میشه آدم دو دستی همون سفرو بچسبه که چیزیش از دست نره. شنیدین میگن یه جور نماز بخونین که انگار آخرین نمازیه که می خونین؟ همین و اگه تو جهادی بیاری... بی خیال حاجی . استرس نده!

مسافرت امسال نقاط قوت خاصی داشت. چیزی که شاید یکم بعضی جاها کم و زیاد باشه. مثلا اینکه جمع تا حد خوبی واقعا جمع بود. نه یه سری مجمع الجزایر جدا. یا اینکه تازه واردهای مسافرت خیلی با آب و تاب تو مسافرت شرکت کرده بودن. کلی برنامه خودجوش داشتن. یه امتیاز مهم دیگه این مسافرت فضای خاص دانشجوییش بود. چند تا نشست خیلی خوب در زمینه های مختلف داشتیم که من حقا استفاده کردم. از تکنولوژی گرفته تا چیزایی تو یه قدمیمون که کمتر مورد توجهن. ظاهرا بنا به نظر سنجی انجام شده بهترین نشست هم "هدف از جهادی" بود. فکر کنم بعضی وقتا دوباره حرف زدن راجع به این چیزا خیلی خوبه. یه نشست داشتیم راجع به شهدا. خیلی عالی بود. دوباره حال و هوای هفته شهدای مدرسه زنده شد برام. دیگه دعای کمیل و " یا ابا صالح " و خصوصا حدیث کسا سر سال تحویل. هنوز صدای هادی تو گوشمه. بعد غزلی که در مورد امام زمان خوند گفت ان شاءالله حاجت هممون ظهور امام زمانمون باشه. بگذریم.

امسال تقریبا دوستانی که چند جهادی رو با هم تجربه کرده بودیم دیگه با هم نبودیم. فکر کنم تو سه تا جهادی مختلف پخش شده بودیم. بد نبود. شاید اینجوری بیشتر قدر همو بدونیم. بعضی وقتا این دوری بد نیست. تو فیلمی که سر سال تحویل نشون دادن – کلا صحبتای چندتا از سال بالایی های مسافرت بود که امسال نتونسته بودن بیان – علی نعمت گفت که خودش نخواست بیاد. تقریبا شش سال از من بزرگتره. به قول خودش از سال 75 اگر من اشتباه نکنم سفره هفت سینو ندیده بود. مهم دلیل نیومدنش بود برام. گفت:

احساس می کنم جهادی داره برام عادت میشه. و این بده. این همون چیزیه که باعث میشه بعضی چیزا رو آدم تو جهادی ببینه که نباید. می خوام یکی دو سال نیام. تا دوباره عطشش برام تازه شه.

( عین جملات نبود. فحوای کلام بود. که امسال با این فحوا ما عالمی داشتیم)

تا بعد...

خدایا جهادیو واسمون عادت نکن...

التماس دعا.

یا علی...


 
comment نظرات ()